تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
اخذ غزنين كه دار الملك آن دودمان عظيم الشّأن بود ، اكتفا ننموده « 1 » طمع در هندوستان هم كرد و پيشاور و افغانستان و ملتان و سند مسخّر ساخته در سنهء ست و سبعين و خمسمائه [ 576 / 1180 م ] به لاهور رفت . چون خسرو ملك « 2 » تاب مجادلهء او نداشت ، متحصّن گشت و سلطان شهاب الدّين از روى تسلّط ، پسرش ملكشاه را ، كه طفل خردسال بود ، با يك فيل نامى گرفته بازگشت . و در سنهء ثمانين و خمسمائه [ 580 / 1184 م ] ديگر بار به لاهور [ 87 ] آمد . خسرو ملك باز چون متحصّن شد ، سلطان شهاب الدّين اطراف و جوانب آن بلده را تاخت و تاراج كرده قلعهء سيالكوت را بساخت و به يكى از معتمدان خود داده به غزنين رفت و خسرو ملك در زمان غيبت او به اتّفاق كهكران رفته قلعهء سيالكوت را محاصره كرد و كارى نساخته برگشت . سلطان شهاب الدّين عازم و جازم گشت كه لاهور را مسخّر سازد . پس در سنهء اثنى و ثمانين و خمسمائه [ 582 / 1186 م ] نخست ، به حسب ظاهر ، با خسرو ملك اظهار محبّت كرد و ملكشاه بن خسرو ملك را از اسباب پادشاهى آنچه مناسب بود سامان نموده همراه مردم معتبر جهت ملاقات پدر روانهء لاهور ساخت و فرمان داد كه او را پيوسته به شراب خوردن ترغيب نمايند و باعث شوند كه به آهستگى رود و در اثناى راه چندجا مقام كند و چون خبر بهجت اثر پسر به خسرو ملك رسيد خوشحال و خرسند گرديد و بر صلح سلطان شهاب الدّين و دوستى او اعتماد نموده به عيش و طرب مشغول گشت . بيت
در آن تخت و ملك از خلل غم بوَد * كه تدبير شاه از شبان كم بوَد
هنوز ملكشاه در راه بود كه سلطان شهاب الدّين ، از راه ديگر ، با بيست هزار سوار دو اسبه و سه اسبه جريده و سبك از غزنين ايلغار كرده به كنار آب لاهور آمد . و بامدادان بود كه خسرو ملك از خواب غفلت برخاسته كنار آب را زير لشكر خصم ديد ، ناچار زبان عجز به امان گشاده به خدمت وى پيوست و بلدهء لاهور بىخرخشه
هامش
( 1 ) . ش : ناكرده . ( 2 ) . ش : « ملك » ندارد .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 186 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى