لاهور ، به منصب سپهسالارى هندوستان فايز گرديد و از آب گنگ عبور نموده به جايى رسيد كه غير از سلطان محمود هيچيك از لشكر اسلام بدانجا نرسيده بود ، تاخت و تاراج نموده ، سالما غانما ، به لاهور مراجعت نمود . و بعد از آنكه سلطان [ 81 ] مسعود شانزده سال روزگار بىتشويش و خرخشه گذرانيد ، در اواخر شهور سنهء ثمان و خمسمائه « 1 » [ 508 / آوريل - مه 1115 م ] به دار البقا پيوست . در تاريخ گزيده « 2 » به قلم آمده كه از بعد فوت مسعود ، ولدش كمال الدّوله شيرزاد قدم بر مسند سرورى نهاد . چون يك سال از سلطنتش بگذشت ، در سنهء تسع و خمسمائه [ 509 / 1116 م ] به دست برادر خود ، ارسلان شاه ، كشته شد ، امّا ديگر مورّخان از عقب ذكر مسعود بىواسطه ارسلان شاه را مذكور ساختهاند « 3 » .
ذكر ايالت سلطان الدّوله ارسلان شاه بن مسعود بن ابراهيم غزنوى
چون ارسلان شاه پادشاه غزنين گشت ، برادران خود را گرفته در محبس انداخت ، مگر بهرام شاه كه گريخته نزد سلطان سنجر رفت . در آن وقت سلطان سنجر از جانب برادر خود ، محمّد بن ملكشاه ، در خراسان فرمانفرما بود . هرچند در باب بهرام شاه خطّها نوشت و الحاح كرد ارسلان شاه قبول نكرد . تا آنكه در صدد مدد بهرام شاه شده علم توجّه به صوب غزنين برافراشت . سلطان ارسلان شاه بعد از شنيدن آن خبر كس پيش سلطان محمّد فرستاده از برادرش سلطان سنجر شكايت كرد و التماس نمود كه او را از آن اراده بازدارد . سلطان محمّد در مقام اصلاح شده ، امّا به هيچوجه سودمند نيفتاد . سلطان ارسلان شاه چون از جانب سلطان محمّد نااميد شد « 4 » ، مادر خود مهد عراق را ، كه خواهر سلطان سنجر باشد ، با
هامش
( 1 ) . زبدة التواريخ ، ص 54 : گاه شاهى او از سال چهار صد و هشتاد و يك تا سال پانصد و يازده بود .
( 2 ) . تاريخ گزيده ، ص 400 .
( 3 ) . برگرفته از حبيب السير ، 2 / 397 .
( 4 ) . ش : گشت .