كارزار درآمده ، جبرا و قهرا ، مسخّر و مفتوح ساخت و صد هزار كس از جوارى و غلمان اسير كرده به غزنين برد و غنايم ديگر بر اين قياس مىتوان كرد .
و منقول است كه سلطان ابراهيم [ 80 ] روزى در ميدان غزنين مىرفت ، حمّالى را ديد كه سنگ گران بر سر نهاده جهت عمارت پادشاهى مىبرد و رنج و مشقّت بسيار مىكشيد . سلطان را بر حال وى رحم آمده بفرمود كه آن سنگ را در همان ميدان بيندازد . مدّت مديد آن سنگ در آن ميدان افتاده بود . اسبان چون بدانجا مىرسيدند مىرميدند و در اثناى دويدن آزار مىكشيدند . روزى يكى از مقرّبان درگاه معروض داشت كه اگر حكم شود كه آن سنگ را از ميدان بردارند از مصلحت دور نباشد . سلطان فرمود كه ما گفتهايم كه بگذارند ، اگر گوييم كه بردارند حمل بر بىثباتى قول ما كنند و آن لايق به حال پادشاهان صاحب اقتدار نباشد . مروى است « 1 » آن سنگ همچنان تا آخر عهد بهرام شاه افتاده بود ، از براى تعظيم لفظ « 2 » سلطان ابراهيم هيچكس برنمىداشت .
و سلطان ابراهيم را سى و شش پسر و چهل دختر بود . و جملهء دختران را به سادات عظام و علماى عالىمقام داد و وفات او به روايتى در سنهء احدى و ثمانين و اربعمائه [ 481 / 89 - 1088 م ] بود « 3 » . پس ايّام دولت او سى سال و به قولى در سنهء اثنى و تسعين و اربعمائه [ 492 / 1098 م ] بود « 4 » . پس مدّت حكومت او چهل و دو سال باشد . وزارتش در اوايل ايّام با ابو سهل خجندى و خواجه مسعود رحجى
هامش
( 1 ) . ش : گويند .
( 2 ) . ش : لفظ تعظيم .
( 3 ) . جوامع الحكايات ، قسم دوم ، ص 666 ؛ نيز ر ك : حبيب السير ، 2 / 397 .
( 4 ) . طبقات ناصرى ، 1 / 240 . و ملك او چهل و دو سال بود و مدّت عمر او شصت سال بود . و وفات او در سنهء اثنى و تسعين و اربعمائه ( 492 ق ) بود . بداؤنى مىنويسد : وفات او در سنهء اثنى و سبعين و اربعمائه [ 472 ق ] بود .
مدّت حكومت او سى سال بود ( كه اشتباه است ) . و قاضى بيضاوى مىگويد كه ايّام دولت او از سنهء خمس تا اثنى و تسعين و اربعمائه ( 492 ق ) تمادى يافت و مسعود سعد در زمان او بود و اين بيت از قصيدهاى است كه به نام او گفته :ابو القاسم ملك محمود ابراهيم بن مسعود * كه نازد چار چيز از وى كند هريك به دو مغفر
يكى افراخته چتر و دوم افراخته رايت * سوم دينارگون كلك و چهارم آبگون خنجر( منتخب التواريخ ، 1 / 24 ) . در تاريخ گزيده ( ص 400 ) سال 492 ق ذكر شده است .