طاغيان آن ولايت را از ميان برداشته رسم سياه پوشى را برانداخت و در سال ديگر نور محمد خان والى مرو شاهيجان كه بمعاونت آن حضرت بسلطنت ملك موروث رسيده بود سر از گريبان عصيان برآورده آثار خلاف بظهور آورده موكب ظفر قرين بتسخير آن ولايت توجه نموده او را بدست آورده قلعه ابيورد و نسا و باغباد و درون و مرو را ضميمه ممالك خراسان ساخت و در پارس ئيل سنه عشر و الف به جهت تأديب اوزبكان و تخريب ولايت ايشان بجانب بلخ لشكر كشيده قلعه اندخود را كه در متانت و استحكام شهرهء جهانست و سلاطين ما تقدم را كه ارادهء تسخير آن نمودهاند كمتر از ششماه بيشتر نپذيرفته يك روز محاصره فرموده روز دوم فتح نمودند و تا بيست روز در ظاهر بلخ خيمه اقامت نصب نموده باقى خان برادر دين محمد خان اوزبك كه پادشاه ماوراء النهر و تركستان شده بود در شهر متحصن شده جرأت مقابله نيافت و عرصهء آن ولايت را بتاراج حادثه داده معاودت فرمودند و چون در ميزان غيرت شاهانه و كفه حميت پادشاهانه سنجيده نمىنمود كه ممالك موروثى آذربايجان و شيروان كه گورخانهء چندين ساله قزلباش است در تصرف روميان باشد و امرا و پادشاهان سرحد نيز جلالى شده اطوار ناپسند پيش گرفته بودند كه موجب نقص عهد و ميثاق پيشين بود در فصل پائيز توشقان ئيل احدى عشر و الف بعزم استرداد آن بلاد در حركت آمده در ظاهر شهر تبريز با على پاشا بيگلربيگى مصاف داده او را منهزم و اسير گردانيده و لشكرش را طعمه شمشير كردند و قلعهء تبريز را بعد از محاصره بدست آوردند و از آنجا متوجهء نخجوان گشته بعد از تسخير قلعهء آنجا بمحاصرهء قلاع ايروان پرداختند و مدت محاصره هفت ماه امتداد يافته عاقبت بنيروى اقبال قلعه متين رصين ايروان كه مشتمل بر سه قلعه بود مفتوح گشته ولايت چخور سعد و توابع بدست درآمد و در سنهء ئيلان ئيل ثلث و عشر و الف لشكر بر سر چغال اغلى سردار روم كه در خطهء وان اقامت داشت فرستاده بين الفريقين در ظاهر شهر وان محاربه اتفاق افتاد چغال اغلى منهزم گشته روى بوادى فرار آورد و لشكرهاى ممالك روم را جمع آورده در اواخر پائيز همان سال روى بجانب تبريز آورد و با سردار روم كه لشكر عظيم همراه داشت در حوالى تبريز و رود و با سردار روم مصاف داده بر آن لشكر بيحد و مر ظفر يافت و چغال اغلى شكسته و پريشان حال بديار بكر گريخته در آنجا رخت هستى بباد فنا داده بعد از وقوع اين فتح نامدار لشكر بجانب قراباغ كشيده قلعه گنجه را محاصره نمودند بعد از چهار پنج ماه قلعهء سپهر مدار را بحوزهء تسخير كشيدند و محمد پاشا حاكم قلعه را كه در قلعه دارى ساعى بود با محصوران بپاشا رسانيدند و از آنجا متوجه تسخير قلعه تفليس و تومانوس و گرجستان و قلعه لورى شدند از صولت لشكر قيامت اثر پاشايان و مستحفظان آن قلاع متزلزل گشته جز استيمان و قلعه سپردن چاره نيافتند و چون خاطر از تسخير آن قلاع جمع گرديد روى همت بتسخير قلاع مملكت شيروان آوردند و قلاع شماخى را در قلب زمستان و كثرت بارندگى برف و باران محاصره فرموده آن قلعهء رفيع بنيان را كه سقف و جدارش با فلك الافلاك دعوى همسرى مينمود به زور بازوى همت و نيروى اقبال مسخر فرموده احمد پاشا حاكم قلعه را با كل روميان محصور منقول گردانيده قلعه دربند و بادكوبه را با ساير قلاع شيروان بحيطهء ضبط درآوردند و چون جماعت روميه مكرر صولت و سطوت قاهره پادشاهى را مشاهده نموده كارى از پيش نبردند مراد پاشا كه وزير اعظم بود سردار شده به تبريز آمد پيرامون قلعه تبريز نتوانست گشت طالب صلح گرديده پاشايان خصوصا نصوح پاشا رسولان فرستاده استدعاى اظهار مصالحه از اين طرف كردند و آن حضرت نيز به جهت استقامت مملكت و ترفيه احوال سپاهى و رعيت چون ممالك موروث از دست رفته بدست در
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1113
مساهمون: اسكندر بيگ تركمان
ص١١١٣