و چون رعيت خراب و لشكر در اضطراب باشند « 1 » ، دينارى چند ده كه در خزينه دفينه باشد نه دافع لشكر بلا و نه مانع عسكر اعدا خواهد بود و سرير سلطنت پادشاه از چاشنى تدبير وزير معظّم همچو جام خلافت المستعصم باللّه به تزوير ابن علقمى پر زهر علقم گردد .
قاضى گفت به نقل حكايت ابن علقمى و مستعصم كرم فرماييد .
حكايت المستعصم باللّه و ابن علقمى وزير داهى او و انهدام اساس خلافت از تدبيرات واهى او « 2 »
گفتم ، عرفاى اخبار خلفا ياد كردهاند كه چون دست تقدير ربّ النّاس كارگاه شوكت خلفاى آل « 3 » عبّاس در نورديد و از هجوم آسيب و آفت زيب و ترتيب خلافت نماند ، از جملهء اسباب كه ( 210 - ر ) واقفان عالم سبب آن را علّت مىشمارند « 4 » ، آن بود كه المستعصم باللّه كه خاتمهء آن گروه و فاتحهء ذهاب آن شكوه است ، وزيرى داشت كافى ، بل شريرى مكافى « 5 » ؛ اسم او ابن علقمى كه به مذهب متشيّع و از سلوك طريقت ارباب سنّت و جماعت ممتنع بود . بنابر عداوت دينى قصد آن داشت كه از آل عبّاس دمار برآورد و از خلافت نبوى آثار نگذارد .
و چون خلفاى سابق اساس ملك را نه آن احكام داده بودند كه بوم وهنى بر كنگرهء آن بال وبالى توانستى زد [ يا ] باز تدبير بلند پروازى جناح تسخير بر شرفات آن توانستى گشود . چنانچه در ايّام خلافت النّاصر لدين اللّه لشكر چنگيز به عزم خونريز عازم فتح بغداد شدند و آن روز در ديوان ارزاق جند عراق اسم هفتاد هزار مرد جنگى مثبت بود .
چرماغون « 6 » كه سركردهء لشكر و رأس و مقدّم عسكر بود ، چون به موضع اسدآباد رسيد خليفه النّاصر لدين اللّه چون شير وغا و چون سيف مستضى « 7 » به عزم مقاتلهء چرماغون « 8 » از
هامش
( 1 ) .P: باشد .
( 2 ) .P: حكايت .
( 3 ) .K: بنى .
( 4 ) .P: شمارد .
( 5 ) .P: مكانى .
( 6 ) .K: چارماغون .
( 7 ) .F: سيف منقضى ؛P: سيف منتضى .
( 8 ) .K: چارماغون .