ابن ملجم برافراشته . تعيين قوانين ستم اجلاف « 1 » را تقنين « 2 » قواعد سنن اسلاف خوانده و اماتت آثار دين را احياى شرع متين گفته .
شعر [ عربى ]
لقد قلّبوا كلّ الأمور و اطلقوا « 3 » * على نفس ذي حمق عديم الدّهى كيسى « 4 »
تسمّوا الى « 5 » الضّراء حتّى تظنّهم * من الدّين فى عسر و قد ملأوا كيسا
و اعجب من ذا انّهم ما تحرّزوا ( 198 - ر ) * و اجروا على الدّجّال ما قيل فى عيسى
و اين بنده روزى در بعضى منازل و مراتع « 6 » سهند ، در مجلس قاضى صفىّ الملك عيسى كه همّت او مثار اين آثار و ذمّتش حامل اين اوزار « 7 » بود ، حاضر بودم . يكى از وزرا بر حسن اعمال جماعتى كه در فارس تحصيل وزر و و بال مىنمودند ، آفرين مىكرد و بر كفايت « 8 » وافر ايشان بر سبيل خوش آمد تحسينى مىنمود و مىگفت چهار هزار تومان ما حضر ابواب تقبّلات و مختصر مطوّلات است كه حالى جهت خزينه حاصل شده و به براتداران [ ديوان ] اعلى و اصل گشته است .
قاضى ماضى حشاشانه تكلّمى و بشاشانه تبسّمى مىنمود و به حصول آن مال كه يك درهم مغشوشش مستخلص به هزار شكنجه و يك فلس منقوشش حاصل به صد رنجه شده بود ، تفاخر و تكاثرى مىفرمود ، گويى نزد او گريهء تلخ مستمندان تبسّم گل خندان است و آه دل تنگ مفلس ، صداى چنگ مجلس واويلاى دادجويان باللاى موسيقى گويان . بينوايان نفير از جور دى « 9 » مىزنند و او پندارد كه پيش او نى مىزنند .
ابيات « 10 »
اى چو نى در دماغ باد غرور * روزگار آخرت نوا بِبُرَد
همچو دف پشت كرده بر « 11 » مردم * دست تقدير پوستت به درد
هامش
( 1 ) .F: احلاف ،P: اخلاف .
( 2 ) .P: تفنن .
( 3 ) .P: طلقوا .
( 4 ) .F: لاداكيسا ؛K: كيس .
( 5 ) .P: اولى .
( 6 ) .P: مرابع .
( 7 ) .P: اواز .
( 8 ) .F: كفارت .
( 9 ) .K: وى .
( 10 ) .P: نظم .
( 11 ) .P: در .