كف « 1 » نكال او شربت رنج و و بال چشد « 2 » . به تملّق او التفات ننمود و صورت مكر و خداع پدر را در صحبت ايلچى معروض ديوان همايون حضرت اعلى كرد . از اظهار اتّحاد ، عنايت پادشاهى نسبت با او متضاعف گشت و خلعت فاخر و مواهب وافر « 3 » ديگر باره جهت او روانه ساختند .
چون محسن مشعشع دانست كه به مكر و تدبير احاطه و تسخير فرزند خود نمىتواند و اتّفاق با حضرت اعلى آخر او را به سلطنت جزاير رساند ، انديشه نمود كه چهرهء ظفرى كه پردهء آن ( 160 - پ ) دست تدبير نگشايد ، در آيينهء شمشير بنمايد و مرغى كه به دام و دانه الفت نگيرد . در صدمهء تيغ بىدريغ بميرد .
ابيات « 4 »
آن كه ز تدبير نشد با تو دوست * ضربتِ شمشير سزاوار اوست
چون كه مهِ فكر به ميغ « 5 » اوفتاد * نوبتِ تدبير به تيغ اوفتاد
تا بتوان دست مبر سوى تيغ * تا نَبَرى حسرت و حيف [ و ] دريغ
ليك گه « 6 » كُندى نفس پليد * كار كند حدّتِ تيغِ حديد
بنابراين از جزاير و بصره و بلادِ اهواز تا حدود دجله و رماحيّه لشكرهاى بىشمار فراهم آورده ، به عزم تسخير تستر روانه شد . شهر و قلعهء شوشتر را همچو نگين در حلقهء لشكر درآورد . سيّد حسن ، ايلچى به درگاه عالم پناه روانه گردانيد و كيفيت احوال معروض [ نوّاب كامياب كرد . ] « 7 »
امر عالى نفاذ يافت كه لشكرهاى فارس كه صاحب قوّت و بأس بودند ، در تحت رايت امير اعظم كامكار مظفّر الدّين منصور بيك پرناك « 8 » متوجّه صوب تستر گردند و از عراق عرب و حدود همدان و اطراف ثغور و امراى سر حدّ با لشكرهاى گران بديشان پيوندند و آن طاير كنگرهء سلاسل را كه در قفص غصص محبوس بود ، از پنجهء مضرّهء آن
هامش
( 1 ) .F: كفّ + و
( 2 ) .P: چند .
( 3 ) .KP: وافره .
( 4 ) .P: نظم ؛K: مثنوى .
( 5 ) .P: ميغ + فكر .
( 6 ) .P: ليكن كند ؛K: نيك كند .
( 7 ) .F: معروض داشت .
( 8 ) .K: پورناك .