گفتار در طريق تصوّف « 1 »
دل صاحبدل روزنى است به فضاى نورانى
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
[ 24 / 35 ] گشاده ، از دلبستگى به هوا و هوس اين روزن را بستگى آيد و خاطر فيض شامل انسان قابل جامى است از كارخانهء
الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ
[ 24 / 35 ] ، از خاراى صحبت هر كس او را شكستگى آيد .
مثنوى « 2 »
دل كه بوَد جام شراب الَست * خارهء غفلت دهد او را شكست
ننگِ هوا نام ترا بشكند * سنگِ هوس جامِ ترا بشكند
شجرهء تن اگر از صداى زاغ نفس كه هر دم نداى :
لقد كادت الاهواء تقول لأهلها * خذوا حظّكم لو انّها تتكلّم ( 162 - پ )
در مى « 3 » دهد ، سر به هوا نكشيدى . در گوش هر ورقش از بلبل روح نواى
تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً
[ 66 / 8 ] رسيدى و در حلقهء گوش ، اگر از ذكر وسواس خروش :
[ بيت ]
و لا تتركوا « 4 » عيش النّهار الى غد * فربّ غد يأتي بما لست تعلم
نفتادى ، سروش الهام پيغام
يا [ قَوْمَنا ]
« 5 »
أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ
[ 46 / 31 ] دادى و بر آينهء خاطر
هامش
( 1 ) .P: عبارت عنوان را ندارد .
( 2 ) .P: نظم .
( 3 ) .P: درى دهد .
( 4 ) .F: تركوا .
( 5 ) .KPF: ندارد ، با توجّه به قرآن مجيد تصحيح شد .