هرّهء به خويش غرّه باز رهانند . چون جاسوسان مشعشع از اطراف خبر رسانيدند كه لشكرهاى گران متوجّه صوب او شدهاند ، ( 161 - ر ) فرار بر قرار اختيار كرده ، خايب و خاسر از جزاير بازگشت و سيّد حسن از وصول اين نعمت ممنون منن شد . به شكرانهء الطاف نامتناهى و قضاى بعضى « 1 » حقوق پادشاهانه « 2 » فرزند دلبند خود را سيّد كامكار ، سيّد جلال الدّين حمزه با نوكران خاصّه به آستانه دولتخواهى فرستاد تا در زمرهء چاكران و جملهء بندگان ، شرف انسلاك و اندراج يابد و پرتو خورشيد تربيت بر احوال او تابد ؛ و در صحبت فرزند شكر الطاف خاقانى را به زبان عجز و بىزبانى ادا نموده « 3 » بر خدام عالى مقام به شكر آن الطاف و انعام انواع مدحت و ثنا فرموده و همچنين همگى در مقام خدمتكارى ثابت و درخت بختش در گلشن هوادارى پيوسته نابت « 4 » بود - و اللّه المعبود .
[ شعر ]
آن كه در سلكِ چاكران تو نيست * نبود در مُلوك عالىشان
حبّذا سُدّهاى كه هست در او * پادشاهان مثالِ درويشان
و هم در اين سال فرخنده مآل اواسط شهر رمضان ، ايلچى قيصر روم در دار السّلطنة « 5 » تبريز به خدمت موكب مسرّتانگيز آمد ؛ و ايلچى « 6 » از امراى بزرگ قيصر بود و فى الواقع به زينتى « 7 » آراسته و هيئتى « 8 » پيراسته به تبريز درآمد ، در موكبش قريب صد غلام يا بيشتر ، تاجهاى زرّين در سر و خلعتهاى رنگين در بر و جواهر ثمين در كمر . همه سوار بر وثاقهاى « 9 » بادپيما ، آتش سيما همچو برق زمين نورد ( 161 - پ ) و همچو رعد نهيب آورد . هر يك بيستونى بر ستونهاى قوايم نموده و همچو فرهاد بيستون را از سمّ تيشه نمون ستوده .
هامش
( 1 ) .P: بعض .
( 2 ) .P: پادشاهى .
( 3 ) .P: نموده + و .
( 4 ) .K: ثابت .
( 5 ) .F: دار السلطنت .
( 6 ) .P: الچى .
( 7 ) .F: زيبى .
( 8 ) .K: هيبتى .
( 9 ) .F: وشاق .