شعر « 1 »
للّه حذوة غضب اوقدت ضرما « 2 » * و لمح برق سنان في الوغى اضطرما
طنطنهء كورگه و كوس نداى بؤس در داد و از صداى وحشت افزاى نفير نداى :
فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ
[ 74 / 8 ، 9 ، 10 ] هر سو در افتاد .
مثنوى « 3 »
مهِ توق بر اوجِ منجوق رفت * صداى كورگه به عيّوق رفت
نفير از مهابت چو ناقور بود * دمِ كرّنا « 4 » نفخهء صور بود
دليران آق قوينلو ، همچو شيران جنگجو به خون صوفيان دست گشادند و سنان آبدار [ و ] دشنه را همچو اسنان گرگ گرسنه « 5 » در صوف پوشان ميش صورت نهادند . صوفيان فدايى نيز به بازوى زور آزمايى مرديها كردند و روى كار دليرانه به كارزار آوردند .
شيخ حيدر به دست برد مردى ، نبردى كرد كه داستان رستم دستان را ( 152 - پ ) به خاك برآورد و در ميدان جلادت توسنى دوانيد كه نام اسفنديار را از صفحهء روزگار محو گردانيد . به هر طرف كه رخش شيرى تاختى ، نفور در ناموران [ ميدان ] دليرى انداختى و به هر سو كه همچو اجل رو نهادى ، هيچ پهلوان نامدار بر جا نايستادى . و چون در تنگناى جبال « 6 » جنگگاه اختيار كرده بود و عساكر منصور كه به قوت [ چو ] شير و [ در ] عدد [ چون ] مور بودند به واسطهء تلال و وهاد به يك دفعه رو به دو نمىتوانستند نهاد ، جوق جوق رو به مصاف جنگ مىنهادند و داد مردانگى و فرهنگ مىدادند . نخست كسى كه در عرصهء شيخ رخ مردى نمود :
[ بيت ]
جوان پهلوان مردِ همّت بلند * ميانِ دليران يلِ ارجمند
ولى آقا ايشيك آقاسى « 7 » بود ، كه با تيغ آتش آهنگ در درياى آتش « 8 » جنگ همچو نهنگ
هامش
( 1 ) .P: « شعر » ندارد .
( 2 ) .K: حرم .
( 3 ) .KP: شعر .
( 4 ) .P: كرهنا .
( 5 ) .P: گسنه .
( 6 ) .PF: خيال .
( 7 ) .KP: آغا كه ايشيك آغاسى بود .
( 8 ) .PF: آتشى .