تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
امراى عظام كه با لشكر سيّاره احتشام متوجه جنگ گشته بودند ، از راه قراباغ كوچ كنان هر روز ، در عين حرارت تمّوز كه از تف شعلهء آفتاب گويى كرهء آب كورهء سيماب بود و گوى زمين توپ « 1 » آتشين مىنمود . شميم دل افروز صبا سموم جانسوز و تف آتش در قراباغ « 2 » به جاى بوستان افروز . نهرهاى خوشگوار ارسبار جوشان همچو حميم و غسّاق نار نمودند كه از تاب گرما ماران از درختان ( 151 - ر ) همچو سنبل در گلستان آويخته و سنگريزه در صحن هر چمن از تأثير شعاع آفتاب همچو عقيق در يمن ريخته . ابيات « 3 »
چمن دوزخ شده ، گلها چو آذر * در او بلبل نمودارِ سمندر
ز تابِ شعلهء خورشيدِ تابان * عقيق و لعل هر ريگ « 4 » از بيابان
حضرت امير اعظم با عساكر اسلام از آب گذشته به بلاد خراب شروان همچو ارواح روز معاد ، در ابدان در آمدند . امير شيرانشاه « 5 » با بقيّهء لشكر بعد از يأس و قنوط ، به هزار اميد از قلعهء سلوط ، به موكب امرا پيوست . خدمت ملك الامرايى « 6 » سليمان بيك « 7 » به ملك شروان « 8 » پيغام كرد كه لشكر شروان را از كرّ و فرّ شيخ حيدر ، دل رميده و چشم ترسيده است ، مناسب آنكه روز جنگ گوشه گرفته به استراحت گرايند و لشكر آتش آهنگ را به انفاس دعا امداد نمايند كه اجر دعا گويان بىحساب است و دعاى مظلومان مستجاب . ديگر روز به اتّفاق از آب سمور عبور كرده به جانب در بند شتافتند و از توجّه شيخ حيدر به جانب طبرسران و زره گران خبر يافتند . حضرت شجاع الدّوله سليمان بيك « 9 » انديشه فرمود كه مبادا شيخ مكّار [ از ] فرط ادبار به طريق فرار به جانب طبرسران رود و از چشمهء تيغ آبدار شربت « 10 » ناگوار ناچشيده به زره گران متحصّن شود ! بعد از تحقيق اخبار ، توجّه صوب او نموده « 11 » به ايلغار روان ( 151 - پ ) شدند و در دامن البرز كوه در
هامش
( 1 ) .P: طوپ . ( 2 ) .K: قره‌باغ . ( 3 ) .P: شعر . ( 4 ) .F: هر يك . ( 5 ) .K: شروان شاه . ( 6 ) .K: ملك الامراء . ( 7 ) .K: بك . ( 8 ) .F: شيروان . ( 9 ) .K: بك . ( 10 ) .P: شربتى . ( 11 ) .P: نمود .