ناطقه چون رغبِت افلاك كرد * لوح تخيّل ز رقم پاك كرد
در واقعه چنان ديدند كه شيخ حيدر به مجلس انور حاضر آمد و به واسطهء صدور اعمال تباهى ، در معرض خطاب پادشاهى بود . امر عالى نفاذ يافت كه دستى كه پيش از اين به خون ناحقّ گشاده به قفا « 1 » بربندند و بيش از اين اطلاق دست او بر بىدست و پايان نپسندند .
شيخ حيدر پيش بازوى قدرت سر نمىنهاد و اصلا به حبس و قطعا دست به بند نمىداد . شاه منصور نام كه از جوانان غُور « 2 » است - در موقف اعلى عزّ حضور داشت ، به فرمان همايون « 3 » مبادرت جسته ، سا [ عد ] نخوتش بشكست و هر دو دستش بر يكديگر ( 150 - پ ) بست « 4 » . پس فرمان پادشاهى صادر شد كه شيخ نامقبول را به محكمهء شريعت دوانند و به حكم خدا و رسول خدا او را به قصاص رسانند . بامداد آن ليلهء مباركه [ صبح ] شادمانى از افق كامرانى طالع شد و آفتاب فتح و نصرت از مشرق امانى لامع گشت « 5 » . گويى ، خبر فتح آن صبح رسيد و صبح صادق اقبال از افق افضال آن روز دميد .
چون صدق آن واقعهء صادقه از فحواى
إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ
[ 56 / 1 ، 2 ] اخبار مىنمود ، ديگر خواطر را در حصول فتح قريب ، هيچ دغدغهاى و ضماير را در وصول نصر الهى اصلا مجمجهاى باقى نماند . فى الحال ، در عين فراغ بال بر سمند سعادت و اقبال سوار شده ، به طالع شادى انگيز ، عزم ييلاق تبريز فرمودند . موكب اعلى كوچ بر كوچ در عين هيبت و شكوه در يورت اروانه « 6 » كوه - از يورتهاى سهند - نزول فرمود « 7 » .
[ بيت ]
نم في سرير العلا « 8 » ف « 9 » الجدّ يقظان * و كل امور العدى فاللّه ديّان
هامش
( 1 ) .P: قضا .
( 2 ) .PF: قور .
( 3 ) .F: هميون .
( 4 ) .P: پيوست .
( 5 ) .P: گشت + و .
( 6 ) .K: ارونه .
( 7 ) .P: عبارت « موكب . . . فرمود » را ندارد .
( 8 ) .P: العلاى .
( 9 ) .F: فى .