تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
نمود . شيخ حيدر به جانب اصحاب ميسره ميل كرد و بسى از جوانمردان كار را شربت شهادت نوشانيد و باز رو به قول « 1 » آورد . و چون مصاف جنگ بر جوانمردان تنگ بود ، بر كنار درّهء عميق صف كشيده ، هر كه را پاى اسب بلغزيدى خود را در تك درّه باز ديدى . لشكر شيخ حمله كردند و [ به مير دلير ] نيزه رسانيدند و مردم قول را متفرّق گردانيدند . مير پر دل را درد مفاصل در پاى افتاده و زخم نيزه راه خون از عروق گشاده . ( 153 - پ ) چون از يك سو آتش جنگ فروزان بود و از ديگر جانب تنور « 2 » حرب سوزان ، صولت گرما روى توان شكسته و تف حرارت راه نفس بسته بود . چاكران دلير ، حضرت مير را جهت استراحت از اسب فرود آورده براى تنش مكانى ساختند و بر سرش سايه‌بانى برافراختند . قلب لشكر خالى ماند و علم از خميدن بر خويش بلرزيد ، كوس از شكم دريدن بترسيد . در چنين حالت منكر اميرزادهء دلاور ابراهيم بيك جهانگير همچو شير دلير درآمد و با چند تن از مردان كار قلب لشكر را به دلاورى خويش استوار ساخت و علم « 3 » مبادرت در ميدان مبارزت برافراخت . سنان خونريزش بر سپاه صوفيان رستخيز شد و تيغ جوانمرديش جوهر خويش بنمود . مثنوى « 4 »
تيغ هر چند در غلاف بُوَد * باش تا فرصتت مصاف بود
گو « 5 » به خونريز خصم پردازد * جوهرِ خويش را عيان سازد
صوفيان رومى نژاد ، كار « 6 » جنگ را چنان بنياد فگنده بودند كه جز كمان از ايشان پشت ندادى و جز تيرشان بر زمين نيفتادى . ضربت شمشير آبدار را شربت خوشگوار شمردندى و زخم نيزه را همچو بر نيشكر خوردندى . تشنهء آب خنجر و سنان و دشنهء آبدار در نظرشان گل و ريحان ، بر روى سوسن خنجر همچو گل و عبهر « 7 » شگفتندى و در جواب وعيد « 8 » نكال و خطاب تهديد قتال اين ( 154 - ر ) مقال گفتندى :
هامش
( 1 ) .P: قبول . ( 2 ) .P: شور . ( 3 ) .P: شكم . ( 4 ) .KP: شعر . ( 5 ) .K: گر . ( 6 ) .P: كافر جنگ ( 7 ) .P: و عنبر . ( 8 ) .P: وعيد + و .