و الاقبال شيخ از كتاب مثنوى « 1 » تفاول فرمودند ، اين ابيات لطيف البيان كه از سر آمدن غم و در آمدن شادى نشان مىدهد به فال برآمد « 2 » :
ابيات كه از كتاب مثنوى به فال برآمد « 3 »
فكرِ غم گر راهِ شادى مىزند * كارسازيهاى شادى مىكُند
خانه مىروبد به تُندى « 4 » او ز غير * تا در آيد شادىِ نو زَ اصلِ خير
مىفشاند برگِ زرد از شاخِ دل * تا برُويد برگِ سبزِ متّصل
مىكَنَد بيخِ سُرورِ كهنه را * تا خرامد ذوقِ نو از ماورَا
غم كَنَد بيخِ كژِ پوسيده را * تا نمايد بيخ رو پوشيده را « 5 »
غم ز دل هر چه بريزد يا بَرَد * در عوض حقّا كه بهتر آوَرَد
خاصه آن را كه يقينش باشد اين * كه « 6 » بود غم بندهء اهلِ يقين
گر تُرُش رويى [ نيارَد ] ابر و برق * رَز بسوزد از تبسّمهاىِ شرق
سعد و نحس اندر دلت مهمان شود * چون ستاره خانه خانه مىرود ( 150 - ر )
آن زمان كه او مقيم بُرج تُست * باش همچو طالعش شيرين و چُست
تا كه با مَه چون شود او متّصل * شكر گويد با تو از سلطانِ دل
در منزل سرات « 7 » بندگان حضرت اعلى وقتى كه عروس مخيّله معانق مقيمان حظاير قدس جبروت گشت و قواى « 8 » باطنه مشايع سبحه طرازان ملأ اعلى و ساكنان محافل ملكوت شد .
ابيات « 9 »
جان قدم از خانهء كثرت كشيد * رخت به سر منزلِ وحدت كشيد
توسنِ دل سوى فلك رو نهاد * غاشيهء حاشيه « 10 » يك سو نهاد
هامش
( 1 ) .P: حضرت مثنوى مولوى .
( 2 ) .P: « برآمد » ندارد .
( 3 ) .P: از مثنوى مولوى .
( 4 ) .F: ز تندى .
( 5 ) .P: اين بيت را ندارد .
( 6 ) .F: گر .
( 7 ) .P: سراة ؛K: سراو .
( 8 ) .P: حواس .
( 9 ) .P: شعر .
( 10 ) .F: حاسه .