دريا موج زنان و همچو سيّل كوه افكنان از آب كر « 1 » عبور خواهند نمود . شيخ را از بيم ، [ آب ] « 2 » زندگانى در جوى روان نمانده و روان « 3 » لشكر بىسامان به جانب دربند رانده است .
بيت
آذاب الرّعب منه كلّ عضب * فلو لا الغمد يمسكه لسارا
چون از تقرير مولانا شرف الدّين حقيقت اين احوال معروض نوّاب صاحب تمكين گشت ، فرمان [ حضرت ] « 4 » اعلى نفاذ يافت كه لشكرهاى بىحساب در زير رايت كامياب عالى حضرت امير اشجع اكرم ، ملك الامراء فى العالم ، شجاع الدّولة القاهرة ، سپهدار صفّ شكن سليمان بيك « 5 » بيجن و پادشاهزادهء كامكار امير مغفور مرحوم نامدار ظهير الدوله ابراهيم جهانگير به جانب شروان « 6 » جهت دفع شر آن ظالم غيشوم و آن جائر ميشوم روان گردند و امراى عظام و سرداران عساكر اسلام از جانب ثغور گرجستان و آنگه اطراف بديشان پيوندد و باتّفاق رايت منحوس ، شيخ صاحب بؤس را منكوس سازند و صومعهء عالم را از خبث وجود صوفيان مكدّر سيرت باز پردازند .
يوم السّبت [ رابع « 7 » ] رجب به طالع ميمون ، خاطر همايون سايهء التفات به عرض عساكر روز افزون افگند . وقت طلوع شعاع تمام صحراى سولان « 8 » كوه از درخشيدن جبّه و جوشن لمّاع شد ، از سطوع اشعهء آفتاب بر سطوح آهن و پولاد بحر زيبق وجود عينى گرفت .
شعر
چون كه خورشيد به روزها تافت * بحرِ زيبق وجودِ عينى يافت
هر جوان بر سمندِ ابر عنان « 9 » * كوه آهن فرازِ باد روان
پادشاه جهان همچو خورشيد ، در جوشن زرنشان بر توسن گردون نَورد نور افشان و
هامش
( 1 ) .P: كور .
( 2 ) .PF: ندارد ازKافزوده شد .
( 3 ) .P: روان + با ؛ با توجّه به نسخهKتصحيح شد .
( 4 ) .P: ندارد ، ازKافزوده شد .
( 5 ) .KP: بك .
( 6 ) .K: شيروان .
( 7 ) .P: ندارد ازKافزوده شد .
( 8 ) .K: صاوالان .
( 9 ) .KP: عيان ؛ با توجه به فحواى شعر تصحيح شد .