ابيات « 1 »
آنچه هرگز « 2 » نكرده بود ، صلات * و آنچه هرگز نداده بود ، زكات
آنچه نگرفته هيچ گه روزه * و آنچه نشناخته رَه عَرفات
هنگامى كه موكب همايون به اردبيل رسيد ، اين فقير از ثقات در ذمايم اطوار او حكايات شنيد كه اگر به ذكر شمّهاى از آن مشغول گردد ، شايد بر جزاف محمول « 3 » گردد ؛ از جمله گفتند كه چون او را با كسى از مردم اردبيل مظنّهء عداوتى ( 139 - پ ) بودى به انواع امورى كه غلات ظلمه از ارتكاب امثال آن مجتنب و محترز باشند ، تعرّضات بليغ مىرسانيد . يكى از تعرّضاتش آن بود كه سگ زنده را به نفط « 4 » و كبريت سراپاى جلد ، ملطّخ مىساخت و شب هنگام كه آن مظلوم « 5 » [ با اطفال ] در خانهء خود نشسته بودى ، مريدانش آتش در آن سگ نفط آلود « 6 » زدندى و چون صاعقهء مهر از روزن آن درويش در صحن سرايش فگندندى . سگ از تاب التهاب آتش به هر گوشهاى مىدويد و امتعهء خانه را در صدد احراق مىكشيد . و اگر كسى تأمّل نمايد در اين يك حركت شنيع « 7 » انواع قباحت و ظلممندرج يابد . ديگر نمودند كه در مار بازى چنان دستى داشت كه اگر مار ارقم صبح سر از سوراخ افق بركردى ، روانش در زير دامن آوردى و اگر دستش به تنّين چرخ رسيدى ، در زمان او را در ته آستين كشيدى . صندوقهاى مالامال از مار و احمال اژدهاى بىزنهار همواره همراه داشتى و به جاى تسبيح كه مشايخ به اهل ارادت كرامت فرمايند ، افعيهاى خبيث سيرت بر روى حاضران مجلس گماشتى . و چون سكون او در خطّهء اردبيل بود ، غزاى كفّار را وسيلهء ايذاى مسلمانان كرده از هر طرف مردم جهّال ديو سيرت رو به اردبيل آورده ، از سرق و ايذا و تحليل فروج و دما دقيقهاى مهمل نمىگذاشتند « 8 » ، و شيخ را چون بقيهء وسواس پدرى بر تسخير مملكت شروان « 9 » باعث بود
هامش
( 1 ) .P: شعر .
( 2 ) .F: هرگز + بود .
( 3 ) .K: گزاف حمل .
( 4 ) .K: نفت .
( 5 ) .K: مظلومان در . . .
( 6 ) .K: نفت آلوده .
( 7 ) .P: شنيعه .
( 8 ) .P: گذاشته .
( 9 ) .K: شيروان .