پناهيدند . بلى عاقبت ظلم وخيم و مآل وزر و و بال ملال است .
و حكما در خواصّ حيوانات ياد كردهاند كه از عادات « 1 » ذميمهء مار آن است كه هيچ گاه به پرداخت مسكنى نپردازد ( 137 - پ ) ] و در تدبير تهيّهء سوراخى هيچ گاهى « 2 » زهرى نخورد و مهره [ بر ] عرصهء فكرت نبازد و مسكنهاى پرداختهء ديگر حيوانات به غصب فرو گرفته ، عصاى اقامت اندازد و حلقه كرده به عقدهء رأس و ذنب آفتاب عيش ديگران را سياه سازد و شاعر در اين معنى گفته :
شعر « 3 »
و انت كالافعى [ الّتى ] « 4 » لا تحتفر * ثمّ تجىء بادرة فتحتجر « 5 »
و پوشيده نيست كه بر طبيعت [ شيخ جنيد و ] شيخ حيدر « 6 » خلق افعويّت لايح بود ؛ چه همواره همچو مار جهت انحجار زهر ادبار بر ديار شروان « 7 » مىپاشيدند و هر سال جهت تملّك شروان « 8 » به قصد شرّ ، روان شده از پوست بيرون مىآمدند « 9 » و شربت عيش هستى مردمان آن ناحيه را به زهراب تنغيص « 10 » مشوب مىساختند و اصعب نكايات اربعه كه
أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ
[ 5 / 33 ] از آن افصاح « 11 » مىنمايد بر ايشان روا مىداشتند و بر ديار ايشان كه حسب حال : او لنا دار كجنّات الفردوس بود ، مىخواستند كه مصدوقهء
كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
[ 10 / 24 ] خوانند و زبان بيان ارباب عقل و دها و اصحاب خبرت و ذكا بدين نكته گوياست كه :
مصراع :
اللّه اللّه چه تفاوت ز كجا تا به كجا
ميان آنكه همچو مار جهت غصب مساكن ديگران ريسمان بازى كند و كمند تدبير به هر جانب افكند ، و آنكه به مور تيغ يمانى و ضربت دست سليمانى ، اقليمى را در دامن
هامش
( 1 ) .P: عادت .
( 2 ) .P: صبحگاه .
( 3 ) .P: بيت .
( 4 ) .KPF: الذّى ؛ با توجه به معنى شعر تصحيح شد .
( 5 ) .F: فتخجر .
( 6 ) .F: شيخ حيدر + و پدر او
( 7 ) .K: شيروان .
( 8 ) .K: شيروان .
( 9 ) .P: آمدهاند .
( 10 ) .K: تنغيض .
( 11 ) .P: افضاح