او مناسب ديندارى پادشاه دين پرور نبود ، بنابراين به امضاى عزيمت مرخّص گشت . و چون لشكر او را توجّه به بلاد چركس بىآنكه از دربند شروان عبور كنند ، اصلا ميسّر نبود و اگر عالى جناب سلطنت انتساب ، ملك محتشم كامكار جلال السّلطنه شيرانشاه بيك « 1 » فرخ [ يسار ] « 2 » كه بسيار پادشاهى « 3 » عدالت نژاد خير انديش و در نسب منيع از ملوك اطراف بيش و در حسب رفيع از اكابر « 4 » اشراف پيش است او را رخصت نفرمودى ، توجّه بلاد چركس محال بودى .
هر آينه در ضمن عرضه داشت از حضرت اعلى التماس نمود كه جناب امير به گشادن راه او مأمور گردد . حكم همايون در ضمن كتابت به امير مشار اليه در اين باب نفاذ يافت .
[ و ] ملك شروانشاه هر چند چون آفتاب روشن مىديد كه شيخ تيره روز كه همچو صبح كاذب علم بركشيده ، كار دراز خواهد كشيد و از تطاولش روزى روز احوال درويشان شروان « 5 » به ظلام ظلم سياه خواهد شد ، فامّا جهت امضاى فرمان حضرت اعلى ، راه در بند بگشود و آن بلا را به اختيار به بلاد خود راه نمود .
شيخ ( 141 - پ ) لشكرها آماده ساخت و علمها برافراخت و با قرب دههزار مرد كار به عزم ديار كفّار از در بند عبور كرد و در بلاد چركس كشتنها « 6 » كرد و بردهها آورد و سالما غانما به اردبيل عود نمود و بيلاكات از جوارى و غلام به خدمت بندگان درگاه عالم پناه روانه ساخت .
ديگر سال بر همين منوال عمل كرد . شوكتش رو به فزونى نهاد و حشمتش تضاعف پذيرفت . ملوك اطراف از شگفت نهال اقبالش بشگفتند و از كارش حسابها گرفتند .
و الحقّ در هيچ قرن كسى نشان ندهد كه شيخى با خرقهء تصوّف ، در شيوهء صف شكنى و شمشير زنى [ چنين ] تصرّف كند ، بىآنكه جادهء عصيان ملوك را سالك باشد و بىآنكه خراج يك قصبه را مالك گردد ! ملك روم با چنان لشكر و مملكت ، از بىباكيهاى او
هامش
( 1 ) .KP: بك .
( 2 ) .K: شيروان شاه فرخ يسار بن خليل الله .
( 3 ) .F: پادشاه .
( 4 ) .P: اكابر + و .
( 5 ) .K: شيروان .
( 6 ) .PK: كشيها .