تسخير كشد و به اشارت سر آستينى ببخشد ( 138 - ر ) و چمن ملكى را به آب تيغ خونخوار « 1 » و خون جوانمردان كار مرزبانى نمايد و در بزم جوانمردى به بخشش آن جوانى فرمايد . چه جاى شروان « 2 » كه يمين يم يسارش با آنكه به تيغ آبدار گرفته بود به خسرو نژادى بخشيد كه اگر همچو جمشيد خورشيد صبحگاهى ، عالم را به تيغ مسخّر نمايد « 3 » ، وقت شام او را به هندويى انعام فرمايد .
[ شعر ]
صبح اگر چون خور جهان گيرد به تيغ * شب به هندويش « 4 » ببخشد « 5 » بىدريغ
ذرهاى را ماه و خور در كف نهد * قطرهاى را قلزم و عمان دهد
هر كه نامِ جاودانى بايدش * همّت يعقوب خانى بايدش
اميد كه از تقويت
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
[ 48 / 10 ] دست ملك بخشش پيوسته با بازوى ملك ستان قرين و از تقويت
سَنَشُدُّ عَضُدَكَ
[ 28 / 35 ] ساعد سعادتش دايم به عضد معاضدت يزدان مكين باشد . گل دولتش همچو چراغ در باغ دهر فروزان و آفتاب تيغش ظلمات وجود اعداء را سوزان باد .
مثنوى « 6 »
گل باغ شه ، عالم افروز باد * چراغ شبش مشعلِ روز باد
دريده دهن ، بد سگالش چو زاغ * زبان سوخته ، دشمنش چون چراغ
القصّه ، هنگامى كه چراغ حيات جنيد در هواى آرزوى ملك فرو نشست ، شرر وجود ولدش [ شيخ ] حيدر در آمد افروختن گرفته بود . جهّال روم كه زمرهء « 7 » ضلال ( 138 - پ ) و جنود شياطين خيال بودند ، ناقوس دعواى باطل نصارى را بر بام دير عالم زدند و چون امّت غاويه ثالث ثلثه خود را مستحقّ عقوبت و نكال هاويه كردند . شيخ جنيد را به
هامش
( 1 ) .P: خوانخوار .
( 2 ) .K: شيروان .
( 3 ) .P: بگيرد .
( 4 ) .F: بيش ؛K: پيش .
( 5 ) .PF: بخشد .
( 6 ) .P: شعر .
( 7 ) .K: زهره .