آورد ، غافل از آنكه بر يك تندباد قهر خواهد افتاد . تخت هوا گرفتهء نمرود را در رفعت برابر مقام محمود داند و صرح « 1 » هامان پرداخته به كيد را مقابل
وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ
[ 51 / 47 ] گرداند ؛ همچو شيخ حيدر اردبيلى كه مىخواست به تلبيس در « 2 » سجّادهء شيد و شيطنت ، تخت ملك و سلطنت برافرازد و تاج جهان آرايى عوض كلاه گدايى سازد .
پنداشت در هر سواد لشكرى ، نور ظفرى و هر صاحب صفى ، صفدرى باشد . هيهات ، نه هر سترى « 3 » ، كى جمشيدى ، و نه هر تاج به زر ، كى « 4 » خورشيدى تواند كرد ! ( 132 - ر )
[ بيت ]
نه هر كه طرفِ كله كج نهاد و تند نشست * كلاهدارى و آيين سرورى داند
هماى دولت بر قصر كسى نشيند كه همّت بر رفعت كاخ عدالت مقصور داشته و شهباز سعادت ميل دام آن كس نمايد كه دانهء [ لطف ] امان در مزرعهء جهان كشته باشد . و للّه المنّة كه ظفر در آستان بندگان حضرت اعلى پيوسته كمر چاكرى بسته ، چون در سايهء عدلش جهانى به راحت ميان گشادهاند و عالم بر خوان احسانش نشسته ، از آن جهت فتح و نصرت در صف خدمتش استادهاند .
ابيات « 5 »
ز خون خوردن به عهدش چرخِ خونريز * دهان بسته چُو بيماران به پرهيز « 6 »
به شادى چون نخسپد خوش جهانى * كه دارد همچو سلطان پاسبانى
رعيّت را به امن « 7 » از خواب كم نيست * چو بيدارست بختِ شاه غم نيست
زين پيش اگر از كمان دهان مظلومان تير آه ، سحرگاه به آسمان پيوستى ، اكنون از آن صدف درّ دعاى شاه « 8 » به گوش ماه « 9 » مىرسد و ماهى زبان خشك لبان كه در درياى دعاى بد غوطه خوردى ، همچو ماهى يونس از بطن خويش صداى ثنا و تحميد مىشنود .
هامش
( 1 ) .F: چرخ .
( 2 ) .P: درى ؛K: در جاى .
( 3 ) .KP: ستركى .
( 4 ) .P: بزرگى .
( 5 ) .P: شعر .
( 6 ) .P: بيماران پرهيز .
( 7 ) .F: به من .
( 8 ) .P: پادشاه .
( 9 ) .F: ماه + آسمان .