اگر بعد از رضاى حضرت اعلى ، اميرزاده على در اداى وجوه پيشكش « 1 » تعلّل نمايد ايشان از خالص اموال و ثمن عقارات خود جواب ديوان گويند . بدين موجب صورت حال معروض نوّاب همايون گشت و امير عالى شأن كه مقبول القول و بلند مكان بود ، در مقام « 2 » شفاعت آن جماعت درآمد . لطف پادشاهى ايشان را نواخته ، رقم عفو بر جريدهء احوالشان كشيد و حكم شد كه امير مشار اليه ، امير عبد الكريم را استصحاب فرموده با عساكر جرّار متوجّه پايهء سرير اعلى گردد .
امير اعظم معزّز و مكرّم به اتّفاق عساكر و جنود در بلدهء قم به عزّ خدمت حضرت اعلى سرافراز شد ، و امير عبد الكريم در جوار امير كريم خزيده و حصين حمايت آن كوه مكين حصين حصين ديده ، به خدمت نوّاب مشرّف شد و جرائم او به زلال عفو پادشاهى محو گشت .
و در هنگامىكه رايات همايون به جهت دفع شرر شرّ شيخ صدر « 3 » اردبيلى - چنانچه بعد از اين ان شاء اللّه مذكور گردد - متوجّه صوب آذربايجان « 4 » بود ، در حوالى سلطانيهء مولاناى اعظم ، استاد الافاضل ، اسناد الائمّة الأماثل ، مولانا شمس الدّين محمّد الحنفى كه از قدماى علماى قزوين و صاحب رتبت « 5 » افاده و تدوين بود ، به رسم شفاعت ( 125 - پ ) مردم جيلان بر حسب التماس اميرزاده على به اردويهء همايون پيوست و در مخيّم اقبال قاضى القضات صفى الملك عيساى « 6 » ساوجى ، كه مدار فلك اختيار بر محور ارادت او داير و جواد « 7 » عزايم خسروى در لجام كام او ساير بود ، نزول كرد و قاضى را وسيله ساخته ، التماس نمود كه نوّاب كامياب از وجوه تقبّل جيلان كه هزار و دويست تومان بود ، تخفيفى شفقت فرمايند كه ثقل اين مال ايشان را در دام نكال كشيده و در اداى اين خرده ، بزرگان ايشان بسى ملال ديدهاند ؛ و كجا كسى را تصوّر بود كه تمام آن وجوه بخشيده گردد ، بلكه ملتمس مولانا تخفيفى [ و ] جهت اميرزاده على تحصيل « 8 » تشريفى
هامش
( 1 ) .P: اداى آن
( 2 ) .P: مكان .
( 3 ) .P: « صدر » ندارد .
( 4 ) .K: آذربيجان .
( 5 ) .F: رتبت + و
( 6 ) .F: عيسى .
( 7 ) .F: جود .
( 8 ) .P: تحصيلى .