اگر پرتوى افتد از قهر شاه * به گردون بلرزد به خود مهر و ماه
اگر كوه در پيش آن تف شود * به يك لحظه چون قاع « 1 » صفصف شود
به خاك ار رسد پرتوى زان عتاب * به شكلِ كلوخى نشيند در آب ( 124 - پ )
صورت عرضه داشت اميرزاده على آنكه : اين فقير غلام و چاكر پادشاهم ، اگر بندگان حضرت اعلى يك چاكر را به رسم داروغگى گيلان روانه گردانند ، اين بنده تمام ولايت جيلان « 2 » را به دو سپرده ، خود متوجّه زيارت كعبهء معظّمه شود .
القصّه ، تقبّل نموده كه به هر چه مراد و مقصود نوّاب باشد ، عمل نمايد و امير عبد الكريم را با كسان معتمد خود به پايهء سرير اعلى فرستد و مبلغ يكهزار تومان به رسم ساورى نوّاب پادشاه و مبلغ صد تومان جهت امرا و بندگان درگاه روانه گرداند . امير اعظم چون دانسته بود كه نايرهء قهر « 3 » پادشاهى مشتعل و خاطر همايون به طلب انتقام از بىادبى اميرزاده على مشتغل « 4 » است ، به تضرّع ايشان التفات نفرمود و « 5 » روز جمعه جارچيان را فرمود كه جار كنند كه فردا عساكر همايون به جانب رودبار كوچ نمايند و بلاد جيل را در زير حوافر خيل فرسايند « 6 » . نصف شب شنبه ديگر باره رسل جيلان « 7 » به اتّفاق جميع سادات و قضات بر درگاه امير اعظم فراهم آمدند و نفير تضرّع و زارى برداشته و به روح بزرگوار حضرت رسالت پناهى توسّل نموده ؛ حضرت امير را به زارى ايشان زارى آمد و از فرياد ايشان بيزارى حاصل گشت و تعهّد فرمود كه اگر اميرزاده [ على ] ، عبد الكريم را به موجبى « 8 » كه قبول نموده با هزار و دويست تومان جهت خزانهء عامره و صد تومان به رسم پيشكش امرا روانه گرداند ، امير ( 125 - ر ) مشار اليه هم صورت عجز و ابتهال او را به عرض نوّاب ديوان اعلى رساند « 9 » .
در زمان كاركيا سيّدى احمد مبلغ هزار و دويست تومان خطّ داد و جهت زيادتى اعتماد ساير سادات و قضات و اعيان شهر قزوين بر آن ضمانى نوشتند و تعهّد نمودند كه
هامش
( 1 ) .F: عاق .
( 2 ) .K: گيلان .
( 3 ) .F: قهر + و .
( 4 ) .PF: مشتعل .
( 5 ) .K: و + به .
( 6 ) .F: بفرسايند .
( 7 ) .K: گيلان .
( 8 ) .F: موجب .
( 9 ) .KF: رسانيدند .