مكتوب سلطان حسين بايقرا « 1 »
عالى جناب سلطنت انتساب ، معدلت پناه خلافت دستگاه ، مطلع انوار الهى « 2 » ، مهبط اسرار نامتناهى ، گلبن [ چمن ] سلطنت و شهريارى ، ثمرهء شجرهء دولت و كامكارى ، مصدّق مصدوقهء
إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
[ 12 / 31 ] مكرّم به « 3 » كريمهء
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
[ 57 / 21 ] المنوّر « 4 » بولاية القلوب معزّ السّلطنة و الخلافة و الدّين يعقوب بيك « 5 » - شيّد اللّه ( 127 - ر ) قواعد دولته و مملكته - را مجدّدا نسايم روح پرور مودّت و شمايم روح گستر محبّت كه از رياض حديقهء وفاق و حياض روضهء اتّفاق « 6 » نضارت و طراوت پذيرفته باشد . محرّك تازه نهال بوستان موافقت و مزيّن مرغزار گلستان مرافقت گشته ، گلبرگ حدايق اعتقاد و شكوفهء بساتين اتّحاد را درموار نثار مجلس فردوس آيين مىسازد . مسئول از نعم حضرت لا يزال آنكه روز به روز چمن اقبال و گلشن جاه و جلال را خضرت و نضارت در تزايد و تضاعف باشد ، انّه يسمع و يجيب .
لهذا « 7 » راى عقده گشاى آنكه مدّتى مديد شد كه رابطهء مصادقت و سلسلهء موافقت به مؤكّدات صورى و معنوى از جانبين سمت تحقّق و تمكّن يافته و يوما فيوما تأسيس مبانى دوستى و تشييد قواعد يكجهتى در علو رفعت متزايد است « 8 » ، و قصاراى « 9 » نيّت و قصواى امنيّت بر آن مقصور « 10 » ، كه هر چند موادّ دولت روز افزون را ازدياد حاصل [ است ] ، دست تمنّى آن مراد به گردن مقصود حمايل باشد و هر آينه به موجب قلب المؤمن مرآة المؤمن ، بىشكّ و ريب در صحايف ضمير كه مطلع انوار غيب است ، اين صورت جاى گيرد [ و ] اين معنى صورت پذير خواهد بود .
و يقين كه هر چه از اسباب بهجت و كامكارى و آثار مسرّت و بختيارىست بر روى دولت و ناصيهء سعادت چهره گشايد ، ضمير آفتاب تأثير را از آن جز فرح و سرور نيفزايد ؛
هامش
( 1 ) .P: سواد مكتوب حسين بك .
( 2 ) .KP: الالهى .
( 3 ) .K: « به » ندارد .
( 4 ) .K: منور .
( 5 ) .KP: بك .
( 6 ) .F: اتّفاق + و .
( 7 ) .PF: هذا
( 8 ) .F: در رفعت و علوّ متزايد است .
( 9 ) .F: قصارى .
( 10 ) .K: مقصور + است .