درگاه عالم پناه حضرت اعلى التجا آورد ، نوّاب كامياب به لطف عام امير مشار اليه را استمالت تمام داده ، وعدهء انتصار و انتقام از آن عدوى نافرجام فرمودند .
و چون امير عبد الكريم قبل از تحصيل رخصت از ديوان اعلى به كشيدن لشكر استعجال و استجرا نموده و امير شمس الدّين از قبل ديوان در مازندران حاكم و منصوب بود ، امر عالى نفاذ يافت كه عساكر از رى و خوار « 1 » و پيادگان اصفهان و امراى سرحد در زير رايت امير اعدل كامكار بكر بيك « 2 » موصل لو - كه اكبر امراى حدود خراسان بود - روانه گشته ، امير عبد الكريم را از سارى برانند و امير شمس الدّين را بر تخت كامكارى نشانند . بكر بيك « 3 » به اتّفاق امير شمس الدّين لشكر برداشته و علم جلادت بر افراشته ، متوجّه مازندران شد .
امير عبد الكريم را از استماع توجّه لشكر رى ديوار اصطبار و مكنت از پى افتاده ، ملتجى به حاكم گيلان گشت . بعد از رجوع لشكر از مازندران امير عبد الكريم به اتّفاق و اعتضاد حاكم گيلان مستظهر بوده ، هر ساعتى به تعرّض و شناعتى به امير شمس الدّين زحمت و نكايتى رسانيدى و هر لمحه جماعتى را به ناحيهاى از بلاد مازندران دوانيدى .
امير شمس الدّين صورت بىادبى او را كه سببى غير بىسببى « 4 » نداشت ، به عرض نواب همايون رسانيد . امر عالى نفاذ يافت كه « 5 » خواجه لطف اللّه ( 123 - ر ) ترخان « 6 » كه سوابق مودّت با اميرزاده على دارد ، متوجّه گيلان شود و امير عبد الكريم را همراه ، به پايهء سرير اعلى آورد . خواجه ترخان چون به گيلان رسيد ، اميرزاده على را در مقام بىادبى مكين ديد و او را با غرور [ و ] سركشى قرين يافت ، در فرستادن امير عبد الكريم هر ساعتى بهانهاى انگيختى [ و هر لمحه دست تعلل به دامن علّتى آويختى ] .
خواجه ترخان دانست كه اميرزاده على از صدمات قهر پادشاهى غافل و از عقوبات الهى « 7 » ذاهل است و مذاق كامكارى او هيچ گاه به زهر قهر پادشاهى تلخى نديده و شربت
هامش
( 1 ) .PF: خار ، با توجّه به نسخهءKو « ديار بكريه » تصحيح شد .
( 2 ) .KP: بك .
( 3 ) .KP: بك .
( 4 ) .F: سبى
( 5 ) .P: كه + به .
( 6 ) .P: ترخان + را .
( 7 ) .KP: آلاهى .