مىباشد و آن روز اموال و حلىّ زوجهء قرقره « 1 » در آن مدّخر و مضبوط بود . چون ابطال رجال بعد از حطّ رحال « 2 » آن قلعه را حصار كردند ، از كبار قسّيسان كفره ، قسّيسى « 3 » ابليس تلبيس كه همچو شيطان ، شيخ و معلّم آن مناجيس « 4 » است در آن حصار بود ، كسى به نوّاب بارگاه عالم پناه فرستاده « 5 » به صد زارى طلب امان كرد كه قلعه را بسپارد و هر چه مدّخر باشد ، به نظر آرد . ( 114 - ر ) لطف كامل كه صنوف برايا را شامل است مرحمت فرموده « 6 » ، آن جماعت [ را ] كه متحصّن بدان حصار صاحب مناعت بودند ، امان داد . ديگر روز ، قسيس « 7 » با ازناوران از حصار فرود آمده در مخيّم همايون زبان عجز به تضرّع و استكانت بگشود و به هزار گونه عجز و فروتنى [ جهت ] خود و جماعت طلب امان نمود .
امر عالى نفاذ يافت كه از ناوران را بر « 8 » لشكر قسمت كرده ، هر جماعتى ، فرقهاى از ايشان را محافظت نمايند و قسّيس در سلك مذنبان مأسور باشد و تواچيان و ارباب ديوان به قلعه رفته ، كنوز و ذخاير و نقود و جواهر جهت خزانهء عامره ضبط نمايند .
بعد از تحقيق ، گنج حقيق مثل كنز آل أبي الحقيق « 9 » كه در قلعهء خيبر غنيمت حضرت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - شده بود ، ظاهر گشت ؛ از جمله لعل و ياقوت گرانمايه [ كه ] هر يك را خراج مملكتى قيمت بود با ديگر اموال لايق و اسباب فايق به خزانهء عامره و اصل شد .
چون در بلاد گرج از اين دو قلعه رفيعتر و از اين دو حصار استوارتر و منيعتر نبود ، در اندك زمانى در تحت احاطه و تسخير بندگان « 10 » حضرت اعلى درآمد . قرقره [ را ] تا اكنون به فرار استظهار بود ، هنگام غرغره رسيد و فرزند خود را با عرضه داشت متضمن عجز و انكسار و نياز و طلب مرحمت به پايهء سرير اعلى فرستاد . در عرضه داشت سخن از غايت خضوع و فروتنى « 11 » رانده و خود را نزد شاه جوانان ، پير غلام خوانده و از جرايم
هامش
( 1 ) .P: قرقوره .
( 2 ) .F: رجال .
( 3 ) .F: قسيس ،P: قيسان كفره عيسى .
( 4 ) .F: مناحيسP: مناخيس .
( 5 ) .P: فرستاد .
( 6 ) .P: فرمود .
( 7 ) .P: قيس .
( 8 ) .P: به .
( 9 ) .K: عقيق .
( 10 ) .F: بندن از .
( 11 ) .P: فروتن .