تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
تفصيل آن صورت آنكه ، نوبتى بر حسب عادت توپى « 1 » آتش [ بار ] به جانب حصار آن كفّار انداختند و چون به آن ، شرر نار بود ، كفّار به اطفاء آن نار مشغول شدند ، اتفاقا « 2 » شررى از آن نار در انبار غلّهء ايشان افتاده و گبران كوردل از وقوع آن نار در انبار مطلقا غافل و ذاهل بودند و بعد از اطفاى نايرهء محسوسه از غايت فراغ به اكل و شرب اشتغال نمودند . ناگاه از اعماق انبار شرر نار اشتعال يافت و همچو نار موعود ، در يوم المشهود « 3 » جهت كفرهء اولى الجحود ، شررش مثل زبانهء سقر مشتعل شد . و چون در اطراف حصار محجّرهاى خشبى ملوّن [ و ] مدهّن در غايت يبس « 4 » و جناق بغايت قابل احتراق ، منصوب « 5 » است ، آتش عالم سوز در آن محجّرها گرفت و شعلهء آن اعتلاى تمام يافت و كفّار لئام را در وسط آن نار فرمودهء :
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ
[ 9 / 49 ] حسب حال شد . عساكر نصرت مآثر چون مشاهده كردند كه ناگاه آتش هلاك از آن مردهء ملاعين دمار برآورد ، بيك دفعه متوجّه حصار شدند . و چون اين واقعه از غرايب ( 113 - ر ) حالات و عجايب آيات بود ، از غيب در نفوس غزات حالتى پيدا شد كه هيچ يك از لشكر را عنان تمالك در دست اختيار نماند و بيخودانه بر ديوار آن حصار بلند بر مىآمدند و در برآمدن حصار كسى مثلا « 6 » سابق مىشد و به اطراف اصابع خود را بر سطح جدار موثوق و لاصق مىساخت و ديگرى « 7 » دست در پاى او زده قاصد عروج مىبود و همچنين ديگرى بدان ثانى بلا توانى خود را الصاق مىنمود ، تا بدين صورت خلقى « 8 » بسيار بر ديوارها متعرّج گشتند . و احيانا اگر كسى بيفتادى و در خندق هلاك جان دادى و سلسلهء متعرّجان انقطاع يافتى ، با وجود اين مشاهدهء موت فظيح « 9 » ، هيچ كس از برآمدن رو نتافتى تا بدين صفت خلقى بر كنگرهء حصار فتادند و در قلعه را بگشادند . از ناوران گبرنژاد را از مشاهدهء اين دليرى و شجاعت طاقت مقابله و ممانعت محال
هامش
( 1 ) .P: عادتى طوپى . ( 2 ) .P: اتّفاق . ( 3 ) .P: المشهود + به ( 4 ) .F: پيس ؛P: پيش . ( 5 ) .F: مصوب . ( 6 ) .P: مثل . ( 7 ) .F: ديگرى + در . ( 8 ) .PF: حلق . ( 9 ) .PF: قطيع .