نمود . قلعه را سپرده و سر بيرون برده به نارى قلعه برآمدند و حصار اخسقا « 1 » مفتوح و نعمت « 2 » ظفر لشكر اسلام را ممنوح شد . حضرت اعلى به نفس شريف « 3 » در مقابل حصار نشسته و چشم تعجب در صنع كردگار بسته . غازيان را با وجود مشاهدهء آن حضرت ، [ جان از دست دادن ] « 4 » و جان در ميان نهادن سهل و آسان بود .
بيت
پيشِ آن شيرين لبم گر دولت مردن بود * جان به تلخى دادنم چون انگبين خوردن بود
چون بعون اللّه ذى البقا ، فتح قلعهء اخسقا « 5 » ميسّر شد ، جماعتى از ناوران كه وقت ( 113 - پ ) فتح قلعه به نارى متحصّن شده بودند ، زينهار خواسته ، فرود آمدند و هر كه از ايشان به شرف اسلام مشرّف شد « 6 » ، تشريف لايق و انعام موافق يافت و هر كه با « 7 » شقاوت گبرى اصرار كرد و از فخر ايمان استكبار نمود ، در سلاسل و اغلال مستوثق و مضبوط ماند تا به حكم
فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً
[ 47 / 4 ] با او معامله كرده شود .
لشكر اسلام را بعد از فتح قلعه غنايم و سبايا فراوان حاصل آمد . خانهء هر عادم بىچيز ، پر غلام و كنيز شد و لطف حضرت اعلى طايفهء علما را كه در آن سفر مصاحب و ملازم بودند به انعام جوارى و اعطاى سرارى مخصوص ساخت .
ديگر روز از بلدهء اخسقا رايات همايون ميل به جانب محاصرهء قلعهء خاتون « 8 » كرد ، و عذراى آن قلعه را عفّت [ حصانت ] به مرتبهاىست كه در عقد ازدواج تسخير هيچ كفوى از ملوك درنيامده ، و بكر « 9 » حصارش چون بكره حصار « 10 » از افتضاض « 11 » توپ مضروب همواره مصون و محصون بوده « 12 » . و مشهور است كه آن قلعه محلّ خزاين ازواج ملوك گرج
هامش
( 1 ) .K: اخسقه .
( 2 ) .P: نعمت + و .
( 3 ) .F: خود
( 4 ) .PF: دست از جان دادن ؛K: جاى از دست دادن ؛ با توجّه به فحواى عبارت تصحيح شد .
( 5 ) .K: اخسقه .
( 6 ) .F: شدند .
( 7 ) .KP: بر .
( 8 ) .K: هماتون .
( 9 ) .P: ديگر .
( 10 ) .P: حصار ابكار .
( 11 ) .K: اقتضاض
( 12 ) .P: بود .