زدى يخ بسته بود اطراف آذر * درو چون ماهى افسرده سمندر ( 112 - ر )
به وقت چاشتگه شَب پَر ز سرما « 1 » * شده خورشيد را جويان چو حِربا
جماعت « 2 » غزات بر آن مشاقّ ثبات نمودند و رايات همايون به عزم استيصال هر معاند اشقّاء « 3 » ، در بلدهء اخسقا « 4 » نزول اجلال فرمود و بعد از تخريب كنايس و نهب نفايس ، مجاهدان نامور اللّه اكبر - خربت خيبر انّا اذا نزلنا بساحة قوم فسآء صباح المنذرين « 5 » - گويان ، قلعهء اخسقا را محصور ساختند ؛ و آن قلعهاىست بر قلّهء جبلى شاهق كه در رفعت بر شمّ « 6 » رواسخ فايق و در حصانت از اعلام شوامخ سابق است . سمند چابك رفتار انديشه در ملاحظهء رفعت آن حصار به خندق حرمان افتاده و باز بلند پرواز خيال در تخيّل مناعت « 7 » آن حصن استوار در هواى حيرت ايستاده با آنكه موقع آن حصن حصين بر مرتفعى بس عالىست ، اطراف حصارش را در غايت رزانت و حصانت ساخته و ايوانهاى محجّر بر كنگرهء حصار بر افراختهاند .
عساكر شوكت مآثر از اطراف عزيمت جنگ كردند و چون فتح آن حصار به كارزار ميسّر نيست پختگى اين كار محبوب ، از قزغان « 8 » توپ مطلوب بود . لاجرم هر ساعت توپ شديد الصّدمات بر ديوار حصار صدمتى مىنمود ؛ همچو صدمهاى هادم اللذّات و بناى كفّار صاحب ادبار از شدايد ضربات توپ گران هر لمحه « 9 »
وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ
[ 14 / 17 ] حسب حال بود ، تا به حدّى كه از توپ پياپى نزديك بود كه جدران آن قلعه از پى بيفتادى . ( 112 - پ ) و گبران خيره ، روزگار تيره هر قطعه از حصار كه به ضرب توپ ويران شدى ، فى الحال به آلات حديد و اسباب عقيد استوار مىگردانيدند .
چون فضل ربّ العالمين بر حسب فرمودهء :
إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ
[ 47 / 7 ] نصرت و اعلاى دين متين را تكفّل فرموده « 10 » ، از غرايب اتّفاقات صورتى روى نمود كه آن جز به محض تأييد سبحانى و اقبال حضرت اعلى « 11 » خاقانى نتواند بود و
هامش
( 1 ) .P: شب پر زهر .
( 2 ) .P: طاعت .
( 3 ) .F: اشقار ؛K: اشقياء .
( 4 ) .P: اخسقارا ،K: اخسقه .
( 5 ) . ناظر بر آيهء 177 سورهء صافات ( 37 ) .
( 6 ) .P: سم .
( 7 ) .P: تخييل ساعت .
( 8 ) .F: فرعان .
( 9 ) .P: « هر لمحه » ندارد .
( 10 ) .P: فرمود .
( 11 ) .K: اعلاى .