بايندر اين مقدّمات مزوّره را طليعهء نصر و ظفر شمرد و حجج « 1 » فاسده كه چون اختلاط شكل رابع مختلط ( 104 - پ ) الانتاج بود ، چون شكل اوّل بديهى الانتاج مىدانست . اصغر و اكبر به قياس و برهان عقول و فكر مىدانستند كه قضيّهء مختلّهء مخيلهء او بر نقيض مقصود و عكس مراد منعقد خواهد شد .
چون امرا و سرداران عراق را ربقهء طاعت او جبرا « 2 » و طوعا در رقبهء انقياد « 3 » درآمد و بنياد مملكتدارى برافراشت و عالم را مسخّر و مطيع خود مىپنداشت . حاجى بيك الپاوت و منصور بيك سهراب « 4 » را در ديوان امارت نصب كرد و اساس سلطنت و شوكت مرفوع گردانيد و با سپاه گران متوجّه اصفهان شد و در دار الامان آغاز گران جانى و بنياد اخذ مال امانى كرد ، و لشكر و سپاهيان او در اطراف عراق دقيقهاى از دقايق ظلم و ستم فرو نگذاشتند و به عذاب اليم و عقاب وخيم ، مطالبات عنيف و مؤاخذات سخيف مىنمودند . جهت دانهاى جو « 5 » خرمن حياتى بر باد فنا دادندى و جهت مشت گندم چون موش در انبار مردم فتادندى « 6 » . جهت درهمى « 7 » سيم ، بر سيم اندامان صد داغ همچو سكّه مىنگاشتند و براى مشتى « 8 » نمك ، [ خروارى ] « 9 » آب نمك در دماغ هر يك مىانباشتند . بر اين منوال پارهاى مال به وزر و و بال جمع گردانيد و بر جمع « 10 » پريشان خود تفرقه كرد .
چون ممالك و عساكر عراق را در حيطهء ضبط درآورد « 11 » ، خواست كه به مكر و تزوير كار امراى پاىتخت را در عقدهء تشوير اندازد . كتابتى مزوّر به امير نامدار خلاصهء ( 105 - ر ) دودمان پادشاهى ، اميرزاده عثمان بيك « 12 » ميرانشاهى نوشت و در آنجا نمود كه صورت اخلاصى « 13 » كه معروض داشته بودى ، مسموع سمع جلال گشت و
هامش
( 1 ) .K: نتج .
( 2 ) .KP: جبرا و قهرا .
( 3 ) .P: ايقاد .
( 4 ) .FP: زهراب .
( 5 ) .P: همچو .
( 6 ) .F: افتاده .
( 7 ) .F: درهم .
( 8 ) .F: مشت .
( 9 ) .F: خروار ؛P: صد خروار .
( 10 ) .P: جمعى .
( 11 ) .KP: بك
( 12 ) .KP: بك .
( 13 ) .F: اخلاص .