بىسامانش را سامع نخواهد بود . لاجرم به طريق مكر و تزوير ، با امراى اطراف عراق سيّما داروغه و اشراف اصفهان ، ايلچيان روان كرد و اظهار نمود كه مصالح ملكيّه كه به دو مرجوع است ، مقتضى طلب امراى اطراف عراق است . شنيدم كه قاصد « 1 » او چون به التماس حضور اشراف اصفهان آمده ، چنان اظهار كرده كه بايندر بيك « 2 » ( 104 - ر ) در مسافت پنج فرسخى شهر نشسته و ديدهء ترصّد بر استقبال اكابر بسته است .
اكابر اصفهان كه كابرا عن كابر بدين بلايا ممتحن و اسير خزايا و محناند ، بنا بر استعجال قاصد ، قاصد استقبال و همچو نسر طاير واقع در دام بلا شدند و در حوالى همدان با آن جاهل نادان ملاقات كردند ، و به مثل اين ، [ به ] مكر و تزوير ، ساير داروغههاى عراق را در حيطهء ضبط و تسخير درآوردند .
چون امراى عظام عراق مثل حاجى بيك « 3 » الپاوت داروغهء اصفهان و منصور بيك « 4 » سهراب « 5 » داروغهء قم و ديگر امرا و اشراف اصفهان و ساير ممالك عراق در اردويهء ناميمون او مجتمع گشتند ؛ هر يك را منفرد « 6 » به مجلس خواسته چنان اظهار كرد كه حضرت اعلى را دور جهانبانى به انقضا رسيده و دست اجل صحيفهء زندگانى آن حضرت را نورديده است و چون راحلهء تقدير محمل « 7 » يعقوبى را به بيت المقدس عالم عقبى برده « 8 » ، در مصر جهان نوبت [ يوسفى ] به او خواهد « 9 » رسيد . و چون هتك و سفه او معلوم بود ، كس يارا نداشت كه نزد دعوى او از استشهاد :
أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ
[ 2 / 133 ] دم زند ، يا در طريق تعويق آن داعيه تا زمان تحقيق قدم « 10 » زند . حاضران طوعا و كرها بعد از « 11 » كلمهء ترجيع به مراسم تعزيه و تهنيه اقدام « 12 » به مضمون
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
[ 2 / 156 ] لب نگشودند .
هامش
( 1 ) .F: قاصدى .
( 2 ) .KP: بك .
( 3 ) .KP: بك .
( 4 ) .KP: بك .
( 5 ) .F: زوراب ؛P: زهراب ؛ با توجه به نسخهءKتصحيح شد .
( 6 ) .P: هر يكى را منفردا .
( 7 ) .F: محلّ ؛P: محمل بر .
( 8 ) .P: كشيده ؛K: برد .
( 9 ) .F: با خواهر .
( 10 ) .F: دم .
( 11 ) .F: او .
( 12 ) .F: اخدام ؛P: التزام .