است در اين سفر همراه برد و پدر مرحوم اين بنده جمال الحقّ والدين روزبهان - طيّب اللّه ثراه - با وجود خلوت نشينى و عزلت گزينى به مرافقت اين راه پر خطر مكلّف گشت . و ديگر اكابر و اشراف مثل سادات عظام ، نقيب و موالى كرام تركه و قضات اسلام و صواحب كرام ( 106 - پ ) به ملازمت اردويه مأمور گشتند . فى الجمله ، از اصناف مختلف سوادى فراهم آورد و كثرتى « 1 » عظيم از اصفهان برداشته ، روى به جانب ساوه و قم كرد . چون به حوالى قم رسيد ، اكابر اصفهان كه كارخانهء پادشاهى او را مهزلهء « 2 » ارباب ملاهى مىداشتند « 3 » و سيف قاضبش « 4 » را حكم محراق « 5 » لاعب مىدادند ، از لشكرگاه تخلّف نموده به جانب كاشان رجوع كردند .
بايندر با دولت معدوم و شوكت موهوم به حوالى ساوه رسيد . اهل [ ساوه در سپردن حصار اوّلا تعلل نمودند و آخر دروازه « 6 » بر روى او [ و ] « 7 » لشكر گشودند . بايندر فتح ساوه را ] از بوستان نصر نوباوه شمرد ، ندانست كه بحيرهء دولت او در ساوه به زمين ادبار فرو خواهد رفت و درخت بخت او در آن شورهزار خار بوار خواهد آورد !
چون قرب « 8 » رايات همايون متحقّق شد ، از ساوه بيرون آمده در جبلى كه بر شرقى بلده واقع است ، قرار گرفت . و از اين جانب مواكب كواكب مقانب ، به حوالى رباط دانگ و حاجب رسيده بود و حقيقت حال بايندر و لشكر او اصلا معلوم نبود و اخبار مختلف در باب او مىنمودند . تارة [ مىگفتند ] استماع توجّه رايات همايون ديوار قرارش از پى انداخته و رايت فرار به جانب رى برافراخته و گاهى مىنمودند كه ترسان و هراسان ميل [ به جانب ] « 9 » خراسان كرده و گروهى بر آن بودند كه از راه زيركى « 10 » احتيال نموده و لشكر را در مغاكى كمين فرموده .
چون حقيقت حال آن مخذول ، مجهول بود ، امر عالى نفاذ يافت ( 107 - ر ) كه امير
هامش
( 1 ) .P: كثرت .
( 2 ) .F: منزله ؛K: به + مهزلهء
( 3 ) .P: داشتند .
( 4 ) .K: غاضبش .
( 5 ) .F: مخراق .
( 6 ) .P: دروان خوانده مىشود .
( 7 ) .PF: ندارد ازKافزوده شد .
( 8 ) .P: قريب .
( 9 ) .PF: ندارد ازKافزوده شد .
( 10 ) .PF: زيركى + و .