هر آن كس كه راه وفا را گذاشت * ز كس در دو عالم وفايى نديد
الحكايت
بعد از رجوع از سفر شام عزم واثق حزم حضرت اعلى جزم شد كه جناح كفر و جماح گروه محمّد فلّاح مكسور « 1 » گردد و طايفهء مشعشع كه مخالفان شرع متّبعاند ، به قهر الهى « 2 » مقهور شوند . امر عالى نفاذ يافت كه بايندر بيك « 3 » از راه مودّت و وفاق متوجّه صوب عراق گردد و لشكر عراق را سره « 4 » كرده از راه بغداد توجّه صوب جزاير ( 103 - پ ) نمايد و امراى فارس از راه حويزه « 5 » و شوشتر به قمع بلاد آن مخذول مشغول شوند .
بايندر بيك « 6 » از ييلاق « 7 » سهند بدين عزيمت ارجمند متوجّه عراق شد . چون به حوالى همدان رسيد از جادّهء وفاق برخاست و بر مسند شقاق نشست و باب خلاف بگشود و در ايتلاف بربست . داعيهء جهانگيرى او را از مقام ايالت و اميرى مستنكف ساخت و ارادت تخت و عالم دارى او را از مسند امارت و سپهدارى بينداخت . سر بر « 8 » هماى سلطنت داشت از اتاقهء امرا سر مىكشيد و چتر خلافت بر مىافشاند . رايت اميرانه را علم فقيرانه مىديد .
مثنوى « 9 »
سرى كو سوى چترِ شاهى كشد « 10 » * هوايش به گردون پناهى كشد « 11 »
به پيش كسى كى سجود آورد * كجا سر به طاعت فرود آورد
و چون بر او ظاهر بود كه اگر مخالفت اظهار كند و داعيهء فاسدى كه مكنون خاطر جاحدش بود ، آشكار گرداند ، هيچ هوشى پريشانى او را طايع « 12 » و هيچ گوشى هذيان
هامش
( 1 ) .P: مكسور + مكسور .
( 2 ) .KP: آلاهى .
( 3 ) .KP: بك .
( 4 ) .F: سيره .
( 5 ) .P: دويزه .
( 6 ) .KP: بك .
( 7 ) .PF: ييلاغ .
( 8 ) .F: سرير هماى .
( 9 ) .P: شعر .
( 10 ) .P: كشيد .
( 11 ) .P: كشيد .
( 12 ) .PF: طالع .