مير « 1 » آخور با اولاد بر سلطان گرد آمده ، آن ماه حشم سيّاره را همچو ستاره پاره پاره كردند و چون كوكب روحش در مغرب فنا افول يافت ، شهب « 2 » آسا از توسن گردون رفتار به هر جانب فرو ريخت ، بلكه از صرصر فنا همچو گل از گلبن پاشيده [ گشت ]
فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ
« 3 » [ 40 / 12 ] .
بعد از طلوع صبح ظفر از مطلع سعادت و انهزام لشكر انجم شمار سلطانى ، حضرت اعلى خاقانى ، در عين سعادت و كامرانى ، سمند گرد [ ون ] مانند را جولان داده ، همچو خورشيد به نظارهء ذرّات وجود سلطان برآمد و روانش به فاتحه و تكبير منوّر فرموده ، به كلمهء استرجاع زبان گشود و به صوب اردويهء « 4 » همايون محفوف به وفود
جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
« 5 » [ 37 / 173 ] منعطف گشت و مواجب شكر الهى « 6 » بر جلايل [ نعم ] غير متناهى تقديم نمود .
ديگر روز موكب رشك فلك به جانب كان نمك نزول فرمود و در اين منزل امراى عظام سلطان به عزّ بساط بوس استسعاد يافتند و به جان امان خواسته ، در ظلّ رايت كيهان حمايت روان گشتند . رايت جهان ستان از آن منزل به ولديان نزول فرمود [ و ] از ولديان دوستكام و سعادتمند به قصبهء مرند نزول اجلال واقع شد و از مرند موكب شادىانگيز عازم دار السّلطنهء تبريز گشت و در عين كام و مراد منزل صاحب آباد ، به عزّ قدوم صاحب ، آباد شد ، و الحمد للّه ربّ العالمين و الصّلوة و السّلام على محمّد و آله اجمعين . ( 83 - ر )
هامش
( 1 ) .K: با سلاميش امير
( 2 ) .P: شب
( 3 ) .FP: و الحكم . . . ، با توجّه به قرآن مجيد تصحيح شد .
( 4 ) .P: اورودى
( 5 ) .FP: جند اللّه هم الغالبون ؛K: حزب اللّه هم الغالبون ؛ با توجّه به قرآن مجيد تصحيح شد .
( 6 ) .KP: آلاهى