خود را از جاى برداشته به اردويهء حضرت اعلى درآمد و خانهء بايندر بيك را بگرفت و به عزّ دستبوس حضرت مهد عليا بيگم مشرّف شد و از سر فراغ رخت جنگ بيرون آورده « 1 » به تهيّهء طعام آهنگ فرمود . و چون چراغ دولت سلطان را هنگام مردن شده و برق اقبالش را گاه فسردن « 2 » رسيده بود ، همچو چراغ كه در دم آخر اشتعال نمايد ، افروختنى كرد و اصحاب دست چپ را صورت تفرّقى « 3 » روى نمود و حقيقت آن بود كه ، در دست چپ سلطان كه اصحاب ميسره بودند « 4 » غلبهاى عظيم بودند از مردان كار و دليران شير شكار « 5 » مثل : امير اعظم يوسف بيك بايندر و على ميرزا « 6 » يكان و اولاد محمود بيك ، شبلى بيك و حسين « 7 » بيك حمله كرده ، دست راست اين جانب را از جاى برداشتند ( 81 - پ ) و چون از كثرت مخالفان مجال مقاومت محال مىنمود ، بناچار مردم دست راست متفرّق شدند .
حضرت ملك الامرايى سليمان بيك كه مور شمشيرش شير گردون را زبون سازد و مار نيزهاش پلنگ فلك را از پاى دراندازد ، در چنين حال همچو پيل دمان و شير غرّان حملهها كرد كه رستم دستان در جنب آن زال نمود ، دستبردها آورد « 8 » كه نام اسفنديار را از صحيفهء روزگار بفرسود .
و چون اكثر مردم دست راست فرار نموده و جز امير جوانمرد و نامدار سيف الدّين بهرام بيك ولد شاه على بيك بيرامى كه مرد معركهء بلند نامىست ، كسى توقف ننمود ، امير [ امراى ] اعظم [ نامدار ] سليمان بيك « 9 » بعد از آنكه شمشير مردى رانده و با او هيچ آفريدهاى در [ ميدان ] معركه نمانده و فرار كه عين عار است نسبت به آن مرد كار اصلا در حيّز [ ملاحظه ] و اعتبار در نمىآمد ، هر آينه از دستبرد قضا به ربقهء اسر مبتلا شد ؛ همانا حفظ الهى « 10 » آن حضرت را رعايت مىفرموده « 11 » تا به سلامت به خدمت حضرت اعلى
هامش
( 1 ) .P: كرده
( 2 ) .KP: فسردى
( 3 ) .P: نفرتى
( 4 ) .KP: بود
( 5 ) .P: دليران آشكار
( 6 ) .P: على ميريكان
( 7 ) .P: حسن
( 8 ) .P: كرد
( 9 ) .KP: بك
( 10 ) .KP: آلاهى
( 11 ) .P: مىفرمود ؛K: نمود