حسن على بيك ولد شيخ على بيك « 1 » مهردار و حسين بيك « 2 » قاقزمانى و سيّدى احمد بيك پرناك و شاه محمّد بيك دخارلو بودند .
چون لشكر منغلاى به عدد و قوّت اضعاف امراى موچى « 3 » بودند ، ايشان را از جاى برداشتند و حسين بيك قاقزمانى « 4 » را از اسپ جدا كردند و زخم شمشير رسانيدند . و از غرايب اتّفاقات « 5 » آنكه در دست چپ ، محلّى « 6 » كه استقرار بايندر بيك « 7 » بود ، طايفهاى از امراء انديشهء غدرى نمودند و صورت واقعه آنكه : سهراب بيك « 8 » چمشگزكى كه دختر او حرم سلطان بود و محلّ قوشون « 9 » او ميانهء تيپ و قوشون « 10 » بايندربيگ ؛ در چنين حال با قوشون « 11 » خود شمشيرها كشيده به يك دفعه از عقب تيپ درآمد و اگر نه حفظ الهى مدد فرمودى ، انديشه بود كه از غدر آن غدّار فساد روى نمودى . دست محابا :
لَهُ مُعَقِّباتٌ
( 81 - ر )
مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ
[ 13 / 11 ] تيپ همايون را از شرّ [ بأس آن خناس و وسواس آن شرّ الناس ] نگاه « 12 » داشت .
پس از اين ، شرر حرب اشتداد يافت و نهيب ناورد از مركز زمين گرد برآورد و دلاوران طرفين در همديگر پيچيده و اصحاب قلب و جناحين [ رو به رو درهم رسيده ] « 13 » دو طوق آن دو سردار [ همچو دو اژ ] در بىزنهار سر به مهد يكديگر « 14 » رسانيده و زهر قهر به مذاق جوانمردان چشانيده ، لجام سمند فلك مانند حضرت اعلى از طرفى « 15 » على آقا امير آخور و از ديگر طرف « 16 » اوليا « 17 » آقا گرفته بودند . جوانمردان كار از طرفين رو به كارزار آوردند . اميرزاده عثمان بيك « 18 » ميرانشاهى كه منغلاى « 19 » لشكر سلطان بود ، مقابل
هامش
( 1 ) .KP: بك
( 2 ) .KP: بك
( 3 ) .K: قوچى
( 4 ) .F: قاقريان ؛P: قرمان ، با توجه به نسخهءK: تصحيح شد
( 5 ) .F: اتّفاقيات
( 6 ) .KP: كه محلّ
( 7 ) .KP: بك
( 8 ) .KP: بك
( 9 ) .K: قشون
( 10 ) .K: قشون
( 11 ) .K: قشون
( 12 ) .P: محفوظ
( 13 ) .F: در هم پيچيده ؛P: روبرو رسيده
( 14 ) .P: به همديگر
( 15 ) .F: طرف ؛K: از طرف ديگر
( 16 ) .P: از هر طرفى ديگر
( 17 ) .F: اطرليا
( 18 ) .KP: بك
( 19 ) .K: منقلاى