خورشيد بيك « 1 » و اولاد جمشيد بيك « 2 » با غلبهاى از دلاوران كينهگزار « 3 » استقرار يافتند و از آن جانب سلطان قلب و جناحين آراسته ، عازم جنگ سلطانى گشت . حضرت اعلى به عون الطاف الهى « 4 » نه به وفور اسباب پادشاهى مستظهر بوده ، امداد نصرت از عنايات سبحانى ترقّب و ترصّد فرمود و به حسن امداد
يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ
[ 3 / 125 ] معتمد و از تبعت :
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ
[ 9 / 25 ] متجنّب و محترز ، نيران « 5 » محاربه و قتال برافروخت . در حال آتش اسنّهء رماح « 6 » در رشتههاى ارواح گرفت و اوتار « 7 » ، از زخم زخمهء سهام تار و مار گشت . موت احمر بر قامت دلاوران قباى معصفر بريد و سوزن پيكان بر بالاى جوانان كرتهء ارغوانى دوخت . از معادن ابدان چندان لعل مذاب روان گشت كه چرخ فيروزه همچو نگين زبرجد در ميان زر سرخ نمود . درياى خون چنان موج زد كه كوه قاف همچو ريگى در ته آن فرو نشست .
ابيات « 8 »
به گرد اندر همىشد چشمه پنهان * به خون اندر همىزد چرخ چنبر
زمين درياى موج افكن شد از خون * در و كشتى سوار و كُشته لنگر
اجل بازو زنان هر سو همىشد * به خون اندر چو مردان شناور
از عكس طوطيان ارواح سطح خنجر سبزه زار نمود و نهال رمح در روضهء ( 80 - ر ) رزمگاه چون بطون اعدا مغرس يافت ، سربار آورد . ساقى اجل در بزم رزم از آب تيغ كاسههاى سر پر ساخت و گرز گران همچو بدمستان درهم شكست و زخم تير جانگداز ربقهء زندگانى مىگسيخت و خم كمند « 9 » در هم مىپيوست . پيكان هندى نژاد ، در معركه چون از چنبر زره مىجست ، استخوان را از تبسّم دندان سفيد مىشد و هندوى تيغ بر فرق تركان « 10 » كاسه بازى مىكرد ، نيزه بر او از خون زر سرخ نثار مىكرد . كمان با آنكه
هامش
( 1 ) .KP: بك
( 2 ) .KP: بك
( 3 ) .P: گذار
( 4 ) .P: الآهى
( 5 ) .F: بران
( 6 ) .F: رياح
( 7 ) .P: اوتار . . . بياض مانده است
( 8 ) .P: نظم
( 9 ) .P: كند
( 10 ) .P: تركمان