پشت داده بود ، كس « 1 » را از او روى گريز [ ميسّر ] نبود و تير با آنكه در آشيانهء جسد مانده ، صيّاد شاهباز روح بود . صدمهء كوپال ، جبال را از اندكاك رمال ساخت و ضربهء كاسر « 2 » گرز بر خارهء البرز [
دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا
[ 89 / 21 ] خواند . ] بيت « 3 »
ز بس نيزهها ، بيشهاى شد هوا « 4 » * شده مرگ را تيغ برّان گوا
قضا جامهء عافيت چاك كرد * اجل بر سرِ زندگى خاك كرد
منغلاى « 5 » لشكر سلطان كه به عزّ شهامت امراى نامدار « 6 » شرف الدّين عثمان بيك « 7 » ميرانشاهى و شاه على پرناك و خليل بيك « 8 » صوفى استوار بود ، پيش راندند و چرخهچيان طرفين هر سوار نامدار ، همچو چرخى طيّار ، عازم صيد كبوتران ارواح گشته به همديگر رسيدند . نخست چرخهچى عساكر همايون حمله كرده « 9 » ، چرخه چيان مقابل را از صدمهء سيلاب تيغ همچو چرخ آسياب در همديگر شكستند و به توپ سلطان رسانيدند ( 80 - پ ) و چون سلطان قلب لشكر خود را به توپ و توفنگ « 10 » محكم ساخته بود ، توپچيان ، چرخهچيان را نشا [ ن ] « 11 » صدمات توفنگ گردانيده ، پريشان ساختند .
و چون در منغلاى « 12 » سلطان طايفهاى از امراى نامدار مثل : عثمان بيك « 13 » ميرانشاهى و شاه على بيك پرناك « 14 » و خليل بيك صوفى « 15 » بودند ، كه هر يك در درياى جنگ نهنگ « 16 » خونخوار « 17 » و در معركهء نبرد شير پلنگ شكار مىنمودند ، به يك دفعه حمله كرده ، چرخهچيان را از جاى برداشتند و به امراى موچى « 18 » رسانيدند . و امراى موچى « 19 » ،
هامش
( 1 ) .P: كسى
( 2 ) .P: كاسه
( 3 ) .P: شعر
( 4 ) .P: پيشه ،K: پشته شد در هوا
( 5 ) .K: منقلاى
( 6 ) .K: نامدار + مثل
( 7 ) .KP: بك
( 8 ) .KP: بك
( 9 ) .P: كرد
( 10 ) .P: تفك ؛K: توفك
( 11 ) .KPF: نشاء ؛ با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .
( 12 ) .K: منقلاى
( 13 ) .P: بك
( 14 ) .P: پورناك
( 15 ) .P: صوفى خليل بك
( 16 ) .P: نهنگى
( 17 ) .P: خوانخوار
( 18 ) .K: قوچى
( 19 ) .K: قوچى