چه سلطان دير هنگام به موعد قتال خواهد رسيد و حجاب تاريكى از تلاقى لشكر مانع خواهد آمد . حضرت اعلى اين رأى را استصواب فرموده به نزول عساكر و استراحت در كنف امن و راحت امر فرمود .
ديگر روز كه يوم الاربعا رابع عشر [ شهر ] ربيع الثّانى بود ، چون سپاه نور با اسنّهء اشعّه در ظلّ رايت ابيض صبح ، روى به مصاف جيش حبش فام ظلام نهادند و شهسوار مضمار گردون به عزم استيصال مواكب كواكب بر بارهء افق استعلا يافت ، پادشاه گردون همّت ، كيوان رفعت ، بهرام صولت به ركوب عساكر نصرت شعار فرمان فرمود . چون مسافت ما بين منطوى گشت و از جانبين وجوه به يكديگر متقارب ( 78 - پ ) شدند ، خروش و غريو كورگه و كوس پيام داهيه و بؤس ، به گوش واقفان موقف « 1 » قتال رسانيدند و خروش و جوش كرّهناى و نفير صداى « 2 » هول
فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ
[ 74 / 8 ، 9 ] در داد .
بيت « 3 »
بفرمود تا بر كشيدند كوس * ز گرد سپه گشت كوه آبنوس
چو آمد دم كرّنا در خروش * زمين آمد از بانگ اسپان به جوش
از صدمات شجعان ، و ركضات فرسان زمين ناوردگاه مخبر از حال
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها
[ 99 / 1 ] گشت و كوه صبر و قرار « 4 » دلاوران نامدار كه مؤدّاى
وَ الْجِبالَ أَوْتاداً
[ 78 / 7 ] حاكى از كمال ثبات و وقار ايشان بود ، مضمون
وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا
[ 56 / 5 ] به ادا رسانيد . از بسيارى گرد و غبار ، فلك قباى نيلى را كرتهء فيلى گردانيد ، گويى از نهيب دلاوران اجزاى زمين تا مركز ميل محيط كرد و در وسط كره « 5 » غبار محيط مركز شد !
بيت « 6 »
جهان شد به گرد اندرون ناپديد * كسى از يلان ، خويشتن را نديد
ز گَرد سپه روشنايى نماند * ز خورشيد تا شب جدايى نماند
هامش
( 1 ) .K: منزل
( 2 ) .K: صداى دهل
( 3 ) .P: شعر
( 4 ) .F: وقار
( 5 ) .P: كوه
( 6 ) .P: نظم