تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
نام ناميش به حصول خزانهء مقصود استدلال مىتوانست كرد ، به اردويهء همايون رسيد « 1 » . در تضاعيف اين احوال خبر نزول سلطان در صحراى مرند به سمع اعلى رسانيدند . در ساعت ، امر عالى نفاذ يافت كه عساكر منصورهء اغروق « 2 » را گذاشته از آب عبور نمايند و در محلّى كه جهت تلاقى عسكرين مقرّر « 3 » گشته بود ، نزول نمايند . از آن جانب سلطان نيز از قريهء ولديان كوچ كرده متوجّه موقف قتال گشت . شعر « 4 »
فساروا و يهتف « 5 » آجالهم * هلمّوا سراعا الى المصرع
بعد از اطّلاع بر حقيقت حال سلطان ، فرمان همايون صادر شد كه عساكر نصرت مآثر دامن كوه گرفته ، در مقابل اعدا نزول نمايند و وظايف حزم و احتياط مرعى دارند . عساكر روز افزون به موجب فرمان همايون هر يك در محلّ خويش قرار گرفتند . چون شهسوار مصاف فلك ، قدم در ركاب دايرهء نصف النهار نهاده « 6 » بر وسط بارهء گردون استوار يافت و به عزم استيصال جنود ظلال « 7 » تيغهاى شعاع راست كرد ، قراولان طرفين به يكديگر رسيدند و نايرهء جدال اشتعال يافت . دلاوران جانبين از برج قوس طاير تير را نامهء اجل بر بال بسته ، روانه مىساختند و پيام مرگ را بر صفحهء شمشير رقم كرده ، خاطر نشان ( 78 - ر ) يكديگر مىنمودند . پس از اندك مكاوحه از يكديگر بازگشتند و از هيچ جانب قتل و اسرى روى ننمود . بعد از نماز عصر از جانب قراولان خبر رسيد كه سلطان سوار گشته ، متوجّه محلّ قتال است . در حال ، مثال عالى به ركوب عساكر نصرت شعار نفاذ يافت و اكثر امراى كامكار را صلاح « 8 » چنان بود كه هم در اين آخر روز شهسوار ميدان اقبال بر بارهء جلال ركوب فرمايد ، تا آفتاب فلكى به چشم خويش زوال خويش بيند و شهسوار خورشيد ظلام « 9 » بر مطلع سمند كام برآيد ، تا جرم خور در مغرب غروب توارى نشيند . فامّا ايل الدى بيك در معرض جلال معروض داشت كه ركوب در اين وقت مناسب نيست ،
هامش
( 1 ) .P: رسيد + و ( 2 ) .PF: اغرق ( 3 ) .K: معين . ( 4 ) .P: بيت ( 5 ) .F: يتوقف ( 6 ) .P: نهاد . ( 7 ) .P: ظلاع . ( 8 ) .P: اصلاح ( 9 ) .F: غلام