خاقانى و شمّهاى از آثار محامد سلطانى ، شرف عرض پذيرد « 1 » . فقير در قرائت آن خوض نموده ، هر فقره كه مشتمل بر لطافت و صنعتى « 2 » بود ، بىايما و اشاره جواد خاطر وقّادش فى الفور به صوب آن مسابقت مىنمود « 3 » ، و آنچه سزاوار ذرّه پرورى « 4 » چنان آفتاب سيمايى بود و درخور قطره بر آورى « 5 » آن چنان دريايى باشد ، از تربيتهاى خسروانه و عواطف [ 35 - پ ] پادشاهانه به ظهور مىآمد « 6 » .
و چون طبع شريف با آنكه اطناب به املال انجاميده بود ، همچنان استزاده و افاده مىفرمود « 7 » . اين بيچاره هم به كمال عنايت مغرور و از طريق ادب دور ، همچو ذرّه از نظر خورشيد گرم گشته ، در عرض مدايح خسروى تقصير نمىكرد ، تا در آخر « 8 » ديباچه به عذر آنكه اين كلام جارى از حقّ مدح گزارى « 9 » قاصر است ، سخن بدين جا رسيد كه لفظا بلفظ از كتاب بديع الزّمان مذكور مىشود .
عبارت كتاب بديع الزّمان « 10 »
چون آثار مآثر اين دولت ابد پيوند و اخبار عظايم وقايع و فتوح ارجمند [ نه ] از آن قبيل است كه بر سبيل اجمال در ديباچهء كتابى يا به مناسبت سياق كلام در فاتحهء [ خطابى ] گزارش يابد و ذكر شمّهاى از محاسن صفات « 11 » و نبذى از مكارم اخلاق ذات ملكى ملكات « 12 » ، نه از آن جمله كه در اين تنگ مجال ادراج توان « 13 » نمود . لسان خامه « 14 » را به املال سمع اجلال سرزنش واجب ديد و حاليا سوداى اين مراد را از سر او بيرون كرد ، « 15 » شايد كه اگر توفيق ربّانى امداد نمايد و حسن التفات خاقانى اسعاد فرمايد ، تاريخ همايون كه روزنامهء اقبال و جريدهء امانى و آمال است و همواره نوازع « 16 » نهمت و دواعى همّت كه
هامش
( 1 ) .P: پذيرفت
( 2 ) .F: صفتى
( 3 ) .P: مىفرمود
( 4 ) .P: پرور دل ،K: پروردى
( 5 ) .P: آوردهء ،K: برآوردى
( 6 ) .P: باشند
( 7 ) .P: استزاده الفتى مىفرمود
( 8 ) .P: اواخر
( 9 ) .KP: گذارى
( 10 ) .P: عنوان را ندارد
( 11 ) .P: محاسن اشفاق صفات
( 12 ) .P: ملكى الملكات
( 13 ) .P: توانى
( 14 ) .P: خامه + برايا
( 15 ) .P: كرده
( 16 ) .P: تواريخ ؛K: نوازى