تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
خصلت سابعه « 1 » : آنكه اجداد [ ايشان ] زير دست لشكر و زبون عسكر نبوده باشند ، به مرتبه‌اى كه عساكر و رؤوس اجناد ، قضيّهء رياست ايشان را از باب مسلّمات شمرده باشند و بر تغيير و تبديل ايشان حيثما ارادوا قادر و متمكّن بوده باشند ، بلكه مدعاى سلطنت و ايالت خود را در رقاب لشكرى به برهان قاطع سيف و سنان روشن گردانيده باشند ، چه اين حالت موجب آن مىگردد كه ملك در ميان قوم ممنون « 2 » باشد و هنگام انفاذ حكم « 3 » كه نه بر وفق طباع اركان دولت باشد ، زبون نمايد و اين در نسب ملك لؤمىست كه آثار آن بر صفحات حالش پيوسته واضح مىگردد ، چنانچه بعضى خلفاى عبّاسى و اواخر ملوك چنگيز خانى « 4 » را اين حالت بوده . معلوم « 5 » و روشن است كه ملوك بايندر همواره در ميان ايل و الوس « 6 » و عامّهء اجناد و رؤوس ، جليل القدر و على الشّان بوده‌اند ، و جبرا رقاب سرداران ايل را در طوق انقياد خود ذليل ساخته ؛ و چون اين خصال « 7 » حميدهء نسبى كه امّهات ساير خصال « 8 » است در نسب رفيع ايشان سمت جمعيّت يافته و در غير ايشان از ملوك يا همه يا اكثر مفقود است ، هر آينه ثابت باشد كه ملوك بايندر خان به جلالت نسب از جميع ملوك عالم بيش و در احراز قصبات سبق در ميدان « 9 » انتساب از سلاطين اولاد آدم پيش باشند . ( 15 - پ ) و امّا وصف دوم كه طهارت حسبى است ؛ اگر چه تكميل آن به تحصيل بسيارى از خصال پسنديده موقوف است ، فامّا مجموع آن خصال در هفت خصلت كه به مثابهء امّهاتند اندراج دارد و اين خصال سبعه چون در ملكى سمت جمعيّت يافت ، طهارت حسب او را به « 10 » اتمّ وجهى تحقّق پذيرفت . خصلت اولى : تحلّى به اعتقاد صادق و مذهب موافق و تخلّى از مناقص بدع و اهوا و معايب سوء مذاهب و آرا . چه ، همچنانكه اعتقادات فاسدهء متوارثه موجب لؤم نسب « 11 » است ، عقايد كاسدهء مكتسبه سبب لؤم حسب مىگردد ، چنانچه در بسى از ملوك
هامش
( 1 ) .F: سادسه ( 2 ) .K: مغبون ( 3 ) .P: انقاد احكامى ( 4 ) .P: چنگيزى ( 5 ) .P: و + معلوم ( 6 ) .K: اولوس ( 7 ) .P: خصايل ( 8 ) .F: خصالت ( 9 ) .P: ميان ( 10 ) .P: با ( 11 ) .P: حسب