مىتوانند نمود و از [ سر ] گذشت او منقصت كان ابوه ينسج شماله بيمينه « 1 » ، شامل حال ايشان است و ظاهرست كه اين خصلت در ملوك بايندرى موجود است و در غير ايشان - الا ما شاء اللّه - مفقود ، چنانچه سبق ذكر يافت .
[ خصلت ثانيه : آنكه اجداد او كسى كه ممسوح « 2 » الرّق از قبل امّهات اولاد نبوده باشد و حلقهء عبوديت رقبهء حشمت ايشان را به عار پرستارزاده نفرسوده باشد ، چنانچه فردوسى در مذمت بعضى ملوك گفته :
بيت
پرستارزاده نيايد « 3 » به كار * و گر چند باشد « 4 » پدر شهريار
و در اكثر ملوك اطراف اين حالت موجود است و در مشاهير سلاطين بايندر اين خدشه مفقود . ]
خصلت ثالثه « 5 » : آنكه بواسطهء استيلاى اعدا هرگز دست نامحرمى به حريم حرم ايشان نرسيده ، و منقصت سبى و نهب بر جبههء اولاد و ازواج ايشان داغ عار اختلاط نسب نكشيده باشد ، و غير از اين « 6 » طايفه از ملوك [ كه گوهر ] « 7 » بدن تبارشان از حليهء اين افتخار معرّا و به حمد اللّه حريم اين ملوك از اين نوع سلوك همگى منزّه و مبرّا بوده . « 8 »
خصلت رابعه « 9 » : آنكه اجداد به مخالفت اديان حقّه [ و ] « 10 » مجادله با « 11 » ارباب شرايع محقّه ، در هر زمانى « 12 » معروف و مشهور نباشند « 13 » ، مثل ملوك عرب و اكاسرهء فرس و تبايعهء يمن كه پيوسته با انبيا در محاربه و مجادله و با اصحاب شرايع در مقاتله و مقابله بودهاند ، چه اين خصلت موجب آن مىشود كه عرق منازعت با حق پيوسته در او نابض
هامش
( 1 ) .P: شمال
( 2 ) .F: ندارد ؛P: ممسوق الدق ، با توجه به نسخهKتصحيح شد .
( 3 ) .K: نايد
( 4 ) .K: دارد
( 5 ) .F: ثانيه
( 6 ) .P: اين
( 7 ) .F: ندارد ،P: كه تبار ؛ با توجه به نسخهءK، تصحيح شد .
( 8 ) .P: بود
( 9 ) .F: ثالثه
( 10 ) .KPF: ندارد ، با توجّه به فحواى عبارت افزوده شد .
( 11 ) .KP: به
( 12 ) .P: زمان
( 13 ) .P: نباشد