تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
در آن محاربه به مردانگى مىنمود ، اما شكست بر سيد اسد اللّه افتاد و لشكر منهزم گشتند ، و او بنفسه در آن ميدان آنچه موجب شجاعت بود ، به تقديم مىرسانيد ، تا قضا را شمشير به دو رسانيدند و از اسب فرود آوردند و دستگير كرده ، نزد سيد زين العابدين بردند . برفور بفرمود تا او را به قتل آوردند ، و منصور و مظفر گشته به سارى رفت . مردم مازندران - كه با سيد اسد اللّه جمع گشته بودند - متفرق شدند ، سيد ابراهيم به آمل آمد ، و سيد شبلى به لپور رفت . در آن زمان از بىوفايى زمانه ، آن سيد مظلوم شربت شهادت بچشيد ، و حدوث اين واقعه در ذى القعدهء سنهء هشتصد و هشتاد بود . چون اين خبر به سيد عبد الكريم رسيد ، توقف نكرد ، و به آمل رفت . سيد ابراهيم آنچه وظايف عبوديت و نيكوخواهى بود ، به تقديم رسانيد ، و مردم سارى و آمل هرجا كه بودند ، چون خبر سيد عبد الكريم شنيدند - كه به آمل آمد - باز به دو جمع شدند . و سيد هيبت اللّه نيز مشرف شد و به زمين‌بوسى و اصل شد ، و به اتفاق روى به سارى نهادند . چون از بارفروش ده بگذشتند ، باز سيد زين العابدين به صوب هزار جريب رفت . سيد عبد الكريم به سارى درآمد و به مسند حكومت بنشست و طرف شرقى تيجنه‌رود را تا سرحد تميشه - كه حد غربى استراباد است - به عهدهء كارگزارى و سپهسالارى سيد هيبت الله بابل‌گانى باز گذاشتند . و طرف غربى تيجنه‌رود تا سرحد آمل به عهدهء سردارى و سپهسالارى سيد حسين پازوارى رجوع نمودند ، و تا جمادى - الاخر سنهء هشتصد و هشتاد بدين منوال مىگذشت . روزگار سيد ابراهيم به حكومت آمل قرار يافت . از فرزندان سيد اسد اللّه شهيد مرحوم سيد حسين سارى در خدمت سيد عبد الكريم مشغول مىبود ، و سيد حسن با سيد زين العابدين اتفاق نموده به هزار - جريب رفت ، تا بعد از اين از مشيت الهى چه به ظهور پيوندد . اما مردم مازندران