تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
گيومرث و امير هندكا باهم ملاقات كردند . و بعد از آن سيد محمد نيز آمد و ملاقات كرد ، و از طرفين عهد بر وجه مذكور كردند . و سيد كمال الدين را عذر خواستند كه اكنون از دست ما بيش از اين برنمىآيد . اگر مرتكب امر ديگرى مىشديم ، ملك ما هم خراب مىشد . اكنون صلاح آن‌كه شما چند روز برويد و در گيلان باشيد تا انشاء اللّه چون فصل خزان درآيد ، فكر كار شما بكنيم ، و در عقب فلان نيز يكى را بفرستيد تا واقف باشد و به احتياط بيرون آيد . سيد كمال الدين يك ماه از ايشان مهلت خواست كه در رستمدار بوده ، يراق خود بكند و بيرون رود ، مهلت داده و در قريهء لاويج باز داشتند . و ملك گيومرث برفور سوار گشته متوجه كلارستاق گشت ، كه از آن طرف ملك حسين و ملك ايرج و ملك طوس را لشكر تنكابن همراه ساخته ، سادات گيلان فرستاده بودند ، و چالوس و گرگو گردن را كه جاى ملك اويس بود سوخته ويران كرده بودند . چون بدان مقام رسيد . لشكر گيلان آنچه كردنى بود كرده معاودت نموده بودند . ملك از راه كلاردشت متوجه كچور گشت و برفت .

گفتار در معاودت نمودن امير هندكا و سيد محمد سارى و در عقب مؤلف حقير ظهير آمدن و صورت حالات آن

چون بر موجب مذكور فيما بين ايشان صلح شد ، امير هندكا و سيد محمد بازگشتند ، و در عقب حقير آمدند . و اين ضعيف با قريب يك هزار مرد - كه جمع گشته بود - به بارفروش ده رفته و داروغهء آنجا كه بود گرفته به قتل رسانيد . در فكر آن بود كه متوجه شهر سارى گشته آنچه دست دهد به تقديم رساند . فى الحال شخصى خبر رسانيد كه فيما بين ملك و سيد محمد صلح شد و ايشان بازگشته اينك مىرسند . چون خبر منتشر شد ، مردم متفرق گشتند . و داعى حقير با چند نفر از راه ساحل بحر باز متوجه رستمدار شد . چون ايشان به بار فروش ده رسيدند و معلوم كردند كه از راه دريابار مراجعت رفته است ، و در عقب فرستادند . از فرىكنار گذشته