گفتار در ذكر توجه نمودن مؤلف حقير به صوب بار فروش ده و صلح كردن سيد محمد سارى با ملك گيومرث به توسط امير هندكا و چگونگى حالات آن
چون ملك معظّم ، ملك گيومرث ، ديد كه فايده نمىكند ، و با لشكر مازندران و استراباد برآمدن ، كار او نيست ؛ او نيز سوار شده به ميرنادشت آمد . و با حقير و سيد كمال الدين ملاقات كرده و بسيار دلجويى نموده و به لشكرگاه خود فرود آمد . و على الصّباح سوار شد و به ديدن حقير آمد ، و در زانوى فقير پيكان تير بود . جرّاح را بفرمود تا پيكان را بيرون آورد و بسيار اظهار تعلق خاطر بنمود و به وثاق تشريف فرمود . و دو لشكر مقابل ماندند و آنچه موجب صلح بود ، در ميان آوردند .
سيد محمد سارى قبول نمىكرد ، و لاف و گزاف مىزد كه : تا به سرحد نمكاوهرود لشكر خراسان را مىبرم ، و ايشان را ييلاق امسال انشاء اللّه به كجور خواهم فرمود . و مثل هذا مىگفت و ملتفت صلح نمىگشت .