تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
ملك گيومرث به مؤلف حقير گفت : غير از آن تدبير نيست كه شما با لشكر خود از راه دريابار متوجه بار فروش ده و آن نواحى گرديد ، تا ايشان بالضروره عود نموده متوجه شما گردند . آن زمان من با سيد كمال الدين در عقب ايشان بتازيم و آنچه موجب شجاعت است به تقديم رسانيم . مؤلف حقير در جواب گفتم كه : هواى دشت رستمدار به غايت گرم شده است ، و ايشان با شما صلح نمىكنند . چون داعى بدان طريق برود يمكن كه از شما صلح را قبول نمايند . اگر شما مصالحه نماييد ، قصه چون خواهد بود ؟ ! قسم ياد كرد كه صلح ايشان را تا شما بدان طرف باشيد ، قبول نخواهم كرد . چون قسم به تأكيد ياد كرد ، هرچند تحقيق بود كه خلاف است كه ميفرمايند ، اما مجموع مردم و سيد كمال الدين بر آن بودند كه البتّه مىبايد رفتن به صلاح‌ديد ايشان ، و نيز تا ايشان نگويند كه از آن محاربه خوف كرده است . و از آن سبب مرتكب اين‌چنين صلاح‌انديشى نمىشود ، با چهارصد نفر مرد كه همراه بودند ، و دو نفر درويش آملى : يكى درويش عزيز نورسته ، و يكى درويش محمد روشن « 1 » نام كه هر دو بومدان راه دريابار بودند . ملك را وداع كرده روان گشته آمد . هرچند زخم تير و شمشير بعضى خوش شده بودند ، امّا بعضى همچنان به حال خود چرك و ريم مىكردند ، و محتاج به مرهم بود . و ملكىمآبى جّراح را نيز همراه ساخته . چون خبر توجه اين جانب به سيد محمد رسيد . يكى را نزد ملك كاوس فرستاده كه پدرت دربارهء مصالحه سخن در ميان داشت ، و به فيصل نرسيده بود . اكنون اگر هوس صلح باشد بايد كه مدّعى مرا باز به ملك خود راه ندهند . تا صلح كرده شود . ملك كاوس با پدر خود گفت ، و قرار دادند كه : غايبان رستمدار كه هفت سال در ولايت مازندران باشند ، باز دهند . و ولايت ميان‌رود را به ملك بسپارند . تا ملك ، مؤلف حقير و سيد كمال الدين آملى را در ملك خود راه ندهند . و به ميان‌رود ملك
هامش
( 1 ) - در اصل : درويش محمد رونس