چون دروازه بريدند و سيد على به شهر آمل درآمد . سيد نصير الدين به قلعه متحصن بود . و از اطراف و جوانب نوكران به آمل مىرسيدند ، و حرب را مهيا گشتند ، چون اقامت ميسر نشد بازگشت و از شهر بيرون آمد . و نوكران را كه زخم زده بودند - مجموع را در پيش داشت ، و خود در عقب استاده بيرون آمد . چون به رستمدار رسيده توقف نكرده به تنكابن به خانهء خود فرود آمد ، و با نوكران خود گفت : مرا تيرى بر دوش رسيده است كشيده انداختم ، اما پيكان مانده ، جراح را طلب كنيد تا پيكان را بيرون كند .
جراح را حاضر گردانيدند و پيكان را كشيدند و زخم را مرهم نهادند و بنياد روييدن كرده بود كه روزى وقت نماز را به متوضّاء تشريف برده وضو ساخته بيرون آمد . چون سر به سجاده رسيد برفور بيفتاد و جان به حق تسليم كرد ، و در زاغسرا دفن كردند . و صورت اين واقعه در سنهء هشتصد و بيست و پنج بود ، و دو سال در آن مقام مدفون بود . آخر الامر درويشان آمل آمده برداشتند و به آمل در زيارت پدر او سيد قوام الدين بزرگ دفن كردند .
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٨٣