گفتار در ذكر رجوع كردن سيد على آملى به آمل به مدد و معاونت ملك گيومرث و چگونگى آن
در همين سال هشتصد و شانزده ، سيد على آملى كه به گيلان رفته بود ، از لاهيجان ملحوظ عنايت و اشفاق حضرت سيد رضى كيا - نوره اللّه قبره - گشت و ملك گيومرث از سيد قوام الدين طلب غايبان رستمدار مىكرد . و او نمىداد . بفرستاد و او سيد على را از لاهيجان طلب نموده به رستمدار آورد . و لشكر همراه گردانيده به جانب آمل روانه گردانيد .
چون در اين وقت سيد على سارى به علت نقرس بيمار بود ، و براى آن پرواى آمل نكرد ، بلا تأمل و توقف به آمل درآمد ، و سيد قوام الدين اقامت نتوانست كرد فرار كرده به سرحد بارفروش ده رفت . و از آنجا باز ايستاد .
چون اين خبر به سارى رسيد . سيد على به قدغن تمام ، نزد سيد غياث الدين فرستاد كه : ترا مىبايد سوار شدن ، و سيد على را از آمل به در كردن ، و سيد قوام الدين را به حكومت نشانيدن ، كه من نمىتوانم سوار شوم !
چون سيد غياث الدين خالى از فكر تخلف نبود ، جواب بفرستاد كه : شما بيماريد و ملك گيومرث سيد على را معاون است ، و سيد قوام الدين قابل آن نيست كه با وجود سيد على تواند به آمل نشستن ! اولى آن است كه با سيد على صلح بكنيد ، و سيد قوام الدين به ملك موروثى خود قانع شود ، كه اكنون صلاح غير از اين نيست .
چون اين مشورت به سمع سيد على رسيد ، هرچند دانست كه در ضمن اين سخن ، سخنها است ، اما چون مرض صعب بود ، بدان رضا داد و فرمود : همچنانكه سيد غياث الدين صلح بكند كه اجازت است . چون سيد غياث الدين اين سخن بشنيد غنيمت دانست ، و يكى را بفرستاد و سيد على را در آمل تهنيهء حكومت بگفت .
سيد قوام الدين به سارى آمد او را تسلى داده و وعدههاى نيك فرموده معاودت فرمودند . و نزد سيد على آملى نوشتند كه سيد قوام الدين همچنان به ملك موروثى