قوام الدين با برادران خود بسازند . و حكم بر آن جارى گرديده بازگرديدند . و آن هر دو عمارت در آن سال تمام شدند .
چون به سارى آمدند ، فكرى كردند كه : يكى را به پايهء سرير اعلاى هرات بفرستند كه نفرستادن مناسب نيست . يراق پيشكش كردند ، و پدر مرحوم حقير سيد نصير الدين را گفتند كه : ترا مىبايد رفتن ، و عذرخواستن . كه با وجود فترات چند كه در اين مدت واقع شده از دولت زمينبوس محروم بوديم . اكنون به عذر - خواستن آن مرا ، برادر سيد على فرستاده است . چون پدر مرحوم را روانه ساختند به مهمات ديگر بپرداختند .
گفتار در رفتن سيد نصير الدين به هرات و قهر كردن شاهرخ ميرزا و مقيد كردن او را و چگونگى آن
چون سيد نصير الدين به هرات رفت . و به شرف بساط بوس مشرف شد ، فرمود كه : چرا مال مازندران نياوردهايد ! ؟ گفت كه : ما جماعتى سادات غارتزده و تالان ديدهايم كه ، آن حضرت عنايت فرموده ملك موروثى ما را بما بخشيده است . و در اين دو سه سال كه به مازندران رفتيم همه روزه ايقاع فتنه است ، و يك روز سيد على به فراغت به مازندران ننشست . چون به فرّ دولت قاهره ، استقلال پديد آيد يقين كه خدمت لايق به تقديم خواهند رسانيد .
گفتند كه : اين سخن نيك نيست ، و پيداست كه چون حضرت امير مرحوم به مازندران آمد و واقعهء ماهانهسر دست داد ، چه مقدار مال از خزاين شما بيرون بردند ! اكنون همان مازندران است . چرا مال نمىدهيد ؟ ! و فرمود كه : ترا همينجا مىبايد بودن ، و يكى را به قاصد ما همراه كرده به سارى فرستادن تا سيد على چه مىگويد ؟ سيد نصير الدين گفت : هرچه امر رود ، بندهء فرمانيم و يك نفر را تعيين فرموده با ايلچى روانه ساختند .
چون ايلچى به سارى رسيد ، سيد على ايلچى را بفرمود گرفتند ، و چوب محكم