زدند و ريش تراشيده روانه كرد ! و سخنان درشت پيغام داده ياغى شد .
چون ايلچى بدان فضيحت به هرات رسيد ، برفور سيد نصير الدين را بند كردند و تالان نموده نقاره زدند ، و سوار شدند و عزم مازندران كردند . و لشكر را تواجيان خبر باز دادند كه : در گنبد قابوس استراباد جمع شوند . سيد نصير الدين را پا به ركاب بسته همراه آوردند .
چون رايات نصرت آيات به گنبد قابوس رسيد ، نزول فرمودند . از سمرقند خبر رسيد كه : مردم قلماق و جته به ولايت سمرقند تاخت آوردهاند . از آن سبب خاطر متعلق آن ديار گشت . اما بىآنكه صلح نكرده بازگردند هم مناسبت ندانست .
امراء نزد سيد نصير فرستادند كه نزد سيد على يكى را بفرست و بگو كه : اينچنين بىدولتى مكن ، و فرزند خود را به درگاه اعلى بفرست و عذر آنچه كردهاى بخواه ، تا ما ، درخواه جريمهء تو نماييم .
سيد نصير الدين به تعجيل يكى را بفرستاد . سيد على فرزند خود سيد مرتضى را با تحف و هدايا به درگاه اعلى فرستاد ، و عذر گستاخى بخواست . و گفت : توقع چنان است كه چون عنايت كرده مازندران را به سادات ستمديده بخشيدهاند به دستور سابق سلوك فرمايند ، و به پيشكش و سلامى آخر كرده ، ديگر چيزى توقع ندارند .
و اگر توقع كنند ، همان سمرقند و كاشقر و اترار و آن نواحى برجاست احتياج به لشكر آوردن نيست . خود به خدمت مىرسيم تا هر اشارت كه باشد ، به تقديم رسانند .
چون عرض ملتمسات نمودند در محل قبول افتاد و سيد نصير الدين را در اول محرم سنهء هشتصد و شانزده بند برداشته خلاص كردند . و جامه پوشانيده روان ساختند و فى الحال كوچ كرده عود فرمودند . چون به سارى آمدند و صورت حال را اعلام گردانيدند ، سيد نصير الدين را اكرام و اعزاز نموده هبات و عطيّات فرمودند .
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٦٢